بررسی و تحلیل مستند چهار سوارکار – بخش دوم – تروریسم و منابع طبیعی


تروریسم و منابع طبیعی دو فراز بعدی مستند چهار سوار کار است. استدلال مستند این است که تروریسم و کمبود منابع طبیعی هر دو زاییده‌ی اقتصاد نئوکلاسیک غربند.


مطلب پیش رو بخش دوم از معرفی مستند سیاسی – اقتصادی چهارسوارکار[۱] است.

این مستند پنج فراز اصلی دارد: امپراتوری‌ها[۲]، بانک‌داری[۳]، تروریسم[۴]، منابع طبیعی[۵] و پیشرفت[۶]. در بخش اول این مقاله به چگونگی شکل‌گیری و افول امپراتوری‌ها و تطابق آن با وضعیت کنونی جهان پرداخته شد و کاهش ارزش پول رایج در هر دوران به‌عنوان یکی از عوامل فروپاشی و افول مورد بررسی قرار گرفت. سپس با روشن کردن مفهوم پول فیات[۷] (پول بدون پشتوانه) که بیش از ۹۷ درصد پول‌های رایج جهان را تشکیل می‌دهد، به انتقاد از سیستم‌های مالی حاکم بر جهان و مسئله‌ی بانک‌داری پرداخته شد. در فراز دوم این مستند، یعنی فراز بانک‌داری، علت اصلی گسترش چنین وضع اَسف‌باری سیطره‌ی اَبَرشرکت‌های بانک‌داری چون جی‌پی مورگان[۸] و گلدمن ساکس[۹] بر بدنه‌ی سیاسی حکومت و در یک گام بالاتر ناکارآمدی الگوهای معیشتی حاکم، عنوان شد. اما این همه‌ی ماجرا نیست.

در ادامه به بررسی دو حوزه‌ی دیگر از این مستند یعنی تروریسم و منابع طبیعی خواهیم پرداخت.

بخش سوم: تروریسم

سرکرده‌های جهان غرب به‌دروغ اعلام می‌کنند که جنگ‌هایی نظیر عراق، افغانستان و پاکستان جزئی از تعهدات اخلاقی آن‌ها بوده است! و آن‌ها برای از بین بردن تروریسم و حمایت از مردمی که مورد ظلم قرارگرفته‌اند دامن خود را به جنگ آلوده‌اند. مستند در این بخش به افشای این دروغ بزرگ می‌پردازد و پرده از چهره‌ی بهره‌برداران واقعی جنگ‌ها برمی‌دارد:

  • صنایع اسلحه‌سازی و تجهیزات جنگی

ارتش آمریکا به‌خصوص صنایع اسلحه‌سازی و تجهیزات جنگی بیش از سایر بخش‌ها از سیاست خارجی آمریکا نفع برده است. لرد احمد[۱۰] بر این باور است که جنگ‌هایی که آمریکایی‌ها به بهانه‌ی تروریسم راه‌اندازی کرده‌اند بیشتر موجب گسترش تروریسم می‌شود که این خود موجب افزایش سود شرکت‌های اسلحه‌سازی خواهد شد.

«گسترش تروریسم ره‌آورد جنگ‌افروزی آمریکا» (دریافت ویدیو)

  • شرکت‌های دخیل در بازسازی مناطق جنگی

دلیل اصلی وام دادن دولت‌های امپریالیستی به کشورهای در حال توسعه چیست؟

جان پرکینز[۱۱] این سؤال را این‌گونه پاسخ می‌دهد: تروریست‌های اقتصادی غربی توانسته‌اند یک امپریالیسم بین‌المللی را بدون به‌کارگیری ارتش‌هایشان به وجود بیاورند. آن‌ها معمولاً به کشورهایی از جهان سوم کمک می‌کنند که شرکت‌هایشان در آن کشورها طمع مواد خامی همانند نفت را در سر دارند.

بانک جهانی و توابعش، به کشور مورد هجوم، وام‌های بزرگی را می‌دهند که توان بازپرداخت آن را ندارد. این وام به دست متقاضیان اصلی آن یعنی افراد بومی نمی‌رسد، بلکه به شرکت‌های بزرگ و فعال در بخش زیرساخت‌ها می‌رسد که در بخش راه‌سازی، ساخت نیروگاه‌ها و گسترش پارک‌های صنعتی مشغول‌ به کار هستند. سود این وام‌ها نیز تنها به اقلیت سرمایه‌دار و ابرشرکت‌های غربی می‌رسد و اکثریت مردم از آن بی‌بهره‌اند.

«شرکت‌های آمریکایی عاملین اصلی به وجود آورنده طالبان هستند.» (دریافت ویدیو)

اما واقعاً منظور از کلمه‌ی تروریسم که آمریکا به بهانه‌ی آن دسته‌ای از این کشور‌ها را مورد هجوم قرار می‌دهد چیست؟ آیا نمی‌توان شرکت‌های سفته‌باز و سیاستمداران غربی را نیز تروریست نامید؟

نوام چامسکی[۱۲] کودتایی را که آمریکا در شیلی بر مبنای تفکرات میلتون فریدمن صورت داد را به‌مراتب بزرگ‌تر از حمله تروریستی سال ۲۰۰۱ به برج‌های دوقلو می‌داند.

«افشای چهره‌ای واقعی از تروریست» (دریافت ویدیو)

نوامی کلاین[۱۳] نیز در کتاب خود با عنوان «دکترین شوک[۱۴]» پدیده‌ای که نوام چامسکی از آن یاد می‌کند را به‌طور کامل شرح می‌دهد. وی عنوان می‌کند که اَبَرشرکت‌ها از شوک به وجود آمده در اثر حوادثی که ساخته‌ی دست بشر است همچون جنگ، حمله‌های تروریستی، کودتا و یا حوادث طبیعی که در کشورهای مختلف رخ می‌دهد، سوءاستفاده کرده و دست به ایجاد تغییرات رادیکال سیاسی و اقتصادی در این کشورها می‌زنند.

01-Four-horsemen-part-2«کلاین در این کتاب درباره‌ی اجرای برنامه‌های نولیبرالی در عرصه‌ی اقتصاد با استفاده از شوک ناشی از فجایع طبیعی، بحران‌های سیاسی، کودتاها و جنگ‌ها صحبت می‌کند.»

درنهایت در این فراز از مستند این‌گونه نتیجه‌گیری می‌شود که گسترش این نابرابری‌های اقتصادی، مانع از خشکاندن ریشه‌های تروریسم می‌شود و جنگ علیه تروریسم زمانی به نتیجه خواهد رسید که ساختار اقتصادی غرب اصلاح گردد. اگر بانک‌ها زیرساخت‌ها و قراردادهای وام را تنها به خاطر سودپرستی تنظیم کنند این امر موجب صدوربی‌عدالتی به جهان خواهد شد، میلیون‌ها نفر از خانه و کاشانه خود آواره شده و تروریسم هم رونق خود را خواهد داشت.

بخش چهارم: منابع طبیعی

استدلالی که در این فراز از مستند  مطرح می‌شود این است که افزایش رفاه، بالا بودن امید به زندگی و خوشبختی، نه تنها به رشد اقتصادی و مصرف بیشتر از منابع طبیعی و مصنوعات بشری ارتباطی ندارد بلکه کمبود منابعی که تاکنون برای داشتن رفاه بیشتر، بی‌مهابا مصرف شده، در حال از بین بردن رفاه است!

دیوید کورتن[۱۵] در بخشی از کتاب خود با عنوان «سرمایه‌داری فردا»[۱۶] به نتیجه‌ی تحقیقات اِد داینر[۱۷] و همکارانش در دانشگاه ایلی‌نویز[۱۸] اشاره می‌کند. آن‌ها سطح رضایت از زندگی را در میان گروه‌هایی با امکانات مالی بسیار متفاوت سنجیده‌اند و نتایج آن را بر اساس یک مقیاس ۷ امتیازی ارائه داده‌اند.

02-Four-horsemen-part-2«کورتن در کتاب خود سعی در بیان این مطلب دارد که افزایش رفاه، بالا بودن امید به زندگی و خوشبختی، به رشد اقتصادی و مصرف بیشتر از منابع طبیعی و مصنوعات بشری ارتباطی ندارد.»

کورتن نتایج تحقیقات آن‌ها را این‌گونه بیان می‌کند:

گروهی از پاسخ‌دهندگان شامل ثروتمندترین آمریکایی‌های مجله فوربس، به‌طور متوسط امتیاز ۸/۵ را کسب کردند. پس پول شادکامی می‌آورد – دست‌کم وقتی در بالاترین نقطه این سلسله مراتب ایستاده‌اید.

در مقابل سه گروه دیگر که حائز بیشترین امتیاز شدند، از بین گروه‌هایی بودند که سبک زندگی‌شان متعادل، مساوات خواه و تقویت‌کننده‌ی همبستگی اجتماعی است:

آمیش‌های پنسیلوانیا (۸/۵ امتیاز) که اسب را به ماشین و تراکتور ترجیح می‌دهند؛ اینوئیت‌های پنسیلوانیای شمالی (۸/۵ امتیاز) که جز‌ء بومیان شکارچی و ماهیگیرند؛ و ماسایی‌ها (۷/۵ امتیاز) که مردم گله‌دار سنتی در آفریقای شرقی‌اند که بدون برق و آب لوله‌کشی در کلبه‌ای که با تاپاله‌ی خشک‌شده‌ی گاو تزئین شده زندگی می‌کنند. این‌ها جوامعی هستند که در آن‌ها مردم حامی یکدیگرند، منابع را به اشتراک می‌گذارند و انحصارطلبی اقتصادی در سطح حداقلی قرار دارد.

ریچارد ویلکینسون[۱۹] نیز در صحبت‌های خود به این موضوع اشاره می‌کند.

«رشد اقتصادی تأثیر خود را بر میزان خوشبختی و امید به زندگی از دست داده است.» (دریافت ویدیو)

امروزه منابع نفتی و فلزات معدنی به‌شدت رو به کاهش است و البته این پایان ماجرا نیست. ۴۰ درصد از زمین‌های کشاورزی هم به‌شدت فقیرتر شده‌اند و کاهش محصولات کشاورزی در جهان به شکل نامنظمی ادامه دارد. فرسودگی و کمبود شدید منابع طبیعی شاید بدتر از تهدید زیست‌محیطی گرمایش کره زمین باشد.

03-Four-horsemen-part-2«رشد روزافزون مصرف انرژی یکی از دلایل عمده‌ی کاهش منابع در جهان»

لارنس ویلکرسون[۲۰] رئیس کارکنان کالین پاول (وزیر امور خارجه سابق آمریکا) می‌گوید که: بر طبق پیش‌بینی‌های سازمان ملل در جهانی با ۹ میلیارد جمعیت ملت‌ها بر سرِ زمین‌های حاصلخیز کشاورزی، سوخت‌های فسیلی، آب و دیگر منابع باارزش به جان هم خواهند افتاد.

در ادامه‌ی روند نقد اقتصاد نئوکلاسیک، مبانی فکری غلط این اقتصاد است که به عنوان ریشه‌ی بحرانِ به پایان رسیدن منابع طبیعی معرفی می‌گردد.

در اقتصادی که امروزه حاکم است، تنها به مقایسه، رقابت و منافع شخصی اهمیت داده می‌شود، درحالی‌که با نگاهی به گذشته درخواهیم یافت که بشر تنها در سایه همکاری با یکدیگر بوده که پیشرفت را تجربه نموده است. ما باید از جهانی‌شدن[۲۱] به‌سوی محلی شدن و بومی‌گرایی برویم تا اقتصاد، فرهنگ و نیازهای مشترکمان محقق و برآورده شوند. همین مشارکت و همدلی است که در کنار انجام فعالیت‌هایی مسئولانه، به تولیدی هدفمند منجر می‌شود و درنهایت با ایجاد یک زندگی که بر مصرف‌گرایی متمرکز نباشد، انسان سعادتمندتر می‌گردد.

04-Four-horsemen-part-2«کانسیومرکراسی و برندیسم که بلای جان مدرنیته امروز است ریشه در نوع نگاه آن‌ها به انسان دارد.»

ویلکینسون معتقد است مصرف‌گرایی با مقایسه و رقابت با دیگران دامن زده می‌شود و این همان احساس حسادت به چیزی است که دیگران مصرف می‌کنند. درواقع کالاها دلال روابط بین ما و سایر انسان‌ها می‌شوند. (چیزی که ما آن را چشم‌وهم‌چشمی می‌نامیم.)

استفن بزروچکا[۲۲] پزشک و استاد دانشکده‌ی سلامت عمومی دانشگاه واشنگتن[۲۳] در همین باره می‌گوید:

«هرچه شکاف درآمد یا ثروت در جامعه بزرگ‌تر باشد، احساس عقب‌ماندگی بیشتری کرده و برای جبران آن سخت‌تر کار می‌کنیم. در چنین شرایطی سعی می‌کنیم تا خود را با این معیار که چه مبلغی می‌توانیم بدست آوریم و چه چیزی می‌توانیم با آن بخریم، ارزش‌گذاری می‌کنیم. مقایسه‌ی حسرت آلود وضعیت خود با دیگران (و افزون بر آن با کسانی که رسانه‌ها به‌عنوان الگو معرفی می‌کنند) این رویکرد ما را تقویت می‌کنند.

به‌جای آنکه در پی تحقق نیازهای واقعی خود باشیم، هر آنچه را ثروتمندان دارند می‌خواهیم داشته باشیم!… اگر ما بیش‌ازاندازه کار می‌کنیم ازاین‌روست که تلاش داریم تا به آشنایان پولدار (یا شاید بیل گیتس) برسیم؛ بدین ترتیب بر روی نردبان اختلاف طبقاتی قرار می‌گیریم و این امر به‌خودی‌خود و مستقل از عوامل دیگر سلامت جسمی و روحی ما را به خطر می‌اندازد.»[۲۴]

تبعات اجتماعی این نوع نگاه که درنهایت به ایندیویژوالیسم[۲۵] منجر خواهد شد را، فیلیپ بلوند[۲۶] این‌گونه مطرح می‌کند:

«خوشبختی واقعی در روابط با دیگر انسان‌ها نهفته است.» (دریافت ویدیو)

پانوشت:


[۱]. Four Horsemen – http://en.wikipedia.org/wiki/Four_Horsemen_%28film%29

[۲]. Empires

[۳]. Banking 

[۴]. Terrorism

[۵]. Resources

[۶]. Progress

[۷]. Fiat Money

[۸]. J.P Morgan

[۹]. Goldman Sachs

[۱۴]. The Shock Doctrine: The Rise of Disaster Capitalism.(2007) – Naomi Klein – Knopf Canada. ISBN 978-0676978001. OCLC 74556458

[۱۵]. David Korten – http://en.wikipedia.org/wiki/David_Korten

[۱۶]. Agenda for a New Economy: From Phantom Wealth to Real Wealth – A Declaration of Independence from Wall Street, 2010 (Second Edition), 2009 (First Edition), Berrett-Koehler Publishers

[۱۸]. University of Illinois

[۱۹]. Richard Wilkinson – http://en.wikipedia.org/wiki/Richard_G._Wilkinson

[۲۱]. Globalization

[۲۲]. Stephen Bezruchka –

[۲۳]. University of Washington School of Public Health

[۲۴]. Bezruchka, “The (Bigger) Picture of Health,” ۸۶-۸۷

[۲۵]. Individualism