پیچیدگی و فروپاشی / بخش سوم / تاریخ فراز و فرود و فروپاشی امپراتوری ها


اگر امپراتوری‌ها سیستم‌های پیچیده‌ای هستند که دیر یا زود بر اثر کارکرد نامناسب و ناگهانی از پای در می‌آیند -به جای این‌که فرایند آرامی را از وضع بدَوی تا نقطه‌ی اوج و از‌ آن‌جا تا آرماگادون و نابودی بگذرانند-، چنین نتیجه‌ای چه کاربردی برای اوضاع امروز ایالات‌متحده خواهد داشت؟


متن زیر ترجمه‌ی بخش سوم مقاله‌ی «پیچیدگی و فروپاشی، امپراتوری‌ها در لبه‌ی هرج و مرج Complexity and Collapse, Empires on the Edge of Chaos» می‌باشد که توسط نیل فرگوسن Niall Ferguson در سال ۲۰۱۰ میلادی تألیف و در نشریه روابط خارجه Foreign Affairs در آمریکا منتشر شده است.

نیل فرگوسن پرفسور تاریخ در دانشگاه هاروارد و عضو هیات علمی کالج مسیح در دانشگاه آکسفورد و عضو ارشد هیات علمی در انسیتو هوور در دانشگاه استنفورد می‌باشد. آخرین کتاب وی اثری است تحت عنوان «برآمدن پول: تاریخ مالی جهان» که در سال ۱۳۹۲ توسط نشر پژواک در ایران ترجمه و منتشر شده است.

تخصص فرگوسن، بررسی جریانات و فرآیندهای اقتصادی در بستر اتفاقات و نوسانات تاریخی است. عمده‌ی آثار و تألیفات وی را می‌توان با توجه به پرداختن به مسئله‌ی قدرت اقتصادی و استفاده از روی‌کرد گذشته‌نگر (تاریخی) در تحلیل و بررسی اتفاقات روز، در زمره‌ی متون «اقتصاد استراتژیک» قلمداد کرد؛ ضرورت ترجمه‌ی مقاله‌ی پیشِ رو نیز از این حیث موضوعیت می‌یابد.

در این مقاله نیز با بیان فرآیند فراز و فرود تمدن‌ها و امپراتوری‌های گذشته‌ی تاریخ، دلیل فروپاشی و اضمحلال آن‌ها بررسی شده و مقوله‌ی پیچیدگی در نسبت با این فرآیند مطرح گردیده است. در انتها نیز از این تجربه‌ی تاریخی استفاده شده و فروپاشی امپراتوری غالبِ جهان (یعنی ایالات‌متحده) در تمدن غرب مورد مداقه قرار گرفته است.

ترجمه‌ی این مقاله توسط مرکز پایش استراتژیک فروپاشی اقتصاد انجام شده و در چهار بخش انتشار خواهد یافت. بخش‌های یکم و دوم را می‌توانید در این‌جا مشاهده کنید.


چه سایبانی در یک جنگل بارانی را در نظر بگیریم و چه یک سالن مبادلات در وال استریت[۱]؛ سیستم‌های پیچیده در یک سری از ویژگی‌های مشخص به هم شبیه‌اند. یک ورودی کوچک به چنین سیستمی می‌تواند تغییرات عظیم و اغلب غیر قابل پیش‌بینی را موجب شود. چیزی‌که دانشمندان به آن «اثرِ تقویت کننده[۲]» می‌گویند. برای مثال یک واکسنْ سیستم ایمنی را تحریک می‌کند تا در برابر سرخک یا اُریون تقویت شود، اما اگر مقدار تزریق واکسن خیلی زیاد باشد، مریض خواهد مرد. ضمناً ارتباطات ناپایدار، اغلب غیر خطی‌‌اند و معنایش این است که روش‌های سنتیِ کلی‌سازی از طریق مشاهده مانند -آنالیزِ روند و نمونه‌گیری- کاربرد اندکی دارند. بعضی از نظریه‌پردازان پیچیدگی، فراتر از این‌ها می‌روند و می‌گویند: سیستم‌های پیچیده کلاً غیر قطعی و غیر جبری‌اند؛ معنایش این است که امکان ‌پیش‌بینی در مورد آینده‌ی آن‌ها براساس اطلاعات موجود وجود ندارد.

وقتی یک سیستم پیچیده به خطا می‌رود تخمین میزان تداخل در سیستم، تقریباً غیر ممکن است. چنین امکانی برای یک آتش‌سوزی معمولی در جنگل وجود ندارد. برای استفاده از اصطلاحات تخصصی فیزیک مدرن، یک جنگل پیش از آتش در وضعیت «خودسازمان‌دهنده‌ی بحرانی[۳]» قرار دارد؛ یعنی در حالِ پس و پیش رفتن در لبه‌ِی پرتگاه است، اما عمقِ پرتگاه نامشخص است. آیا یک آتشِ کوچک به آتش بزرگ بدل خواهد شد؟ پاسخ دشوار است؛ شاید آتش‌سوزی در جنگل با شدتی دو برابر از میزانی که سال گذشته رخ داده، امسال با احتمالِ‌ ۴، ۶ یا ۸ بار کمتر رخ دهد.

این نوع الگو که به «توزیعِ قدرت-قانون[۴]» شناخته می‌شود به میزانِ زیادی در دنیای طبیعی شایع است. این الگو نه تنها در مورد آتش‌سوزیِ جنگل صادق است؛ بل‌که زلزله‌ها و بیماری‌های مسری و همه‌گیر را هم شامل می‌شود. بعضی از محققین ادعا می‌کنند که منازعات نیز از کشمکش‌های محلی تا جنگ‌های جهانیِ‌ تمام‌عیار از الگویی مشابه تبعیت می‌کنند. آن‌چه در اکثرِ موارد اهمیت دارد این است که در چنین سیستم‌هایی یک شوکِ حداقلی می‌تواند اختلالی نامتناسب و حتا کشنده‌ای را موجب گردد.

همان‌طور که طالب (در بخش دوم مقاله زمانی که مؤلف به کتاب «قوی سیاه» پرداخت، از نسیم طالب نویسنده‌ی لبنانی-آمریکایی این کتاب نیز نام برد.) استدلال می‌کرد، در سال ۲۰۰۷، اقتصاد جهانی آن‌قدر رشد کرده بود که شبیه یک شبکه‌ی الکتریکی بیش از حد بهینه و کارا شده بود. عدم توانایی برای پرداخت وام‌های رهنی، یک موج نسبتاً کوچک در ایالات‌متحده ایجاد کرد که کل جهانِ ‌اقتصاد را به تاریکی فرو برد؛ چیزی که می‌توانست برای یک لحظه به تصویری برای فروپاشی کامل تجارت جهان بدل شود.

اما انداختنِ‌ تقصیرها بر گردنِ‌ خطاهای سیاست‌گذاری برای مقررات‌زدایی، در دوره‌ی ریاست جمهوریِ رونالد ریگان[۵] در آمریکا، همان‌قدر پذیرفتنی است که انداختنِ تقصیرِ جنگ جهانی اول بر گردنِ سیاست ایجاد نیروی دریایی آلمان زیر نظر آدمیرال آلفرد وُن تیرپیتز[۶].

دولت امپراتوری ذهن

هر واحد سیاسی بزرگ، بدون در نظر گرفتن دیکتاتوری و دموکراسی بودنِ آن، یک سیستم پیچیده است. عمده‌‌‌‌‌‌‌ِی امپراتوری‌ها یک قدرت‌ مرکزی اسمی دارند؛ اما در عمل قدرت هر حاکمی تابعی از شبکه‌ی اقتصادی، اجتماعی و روابط سیاسی است که بر سر تاج و تخت او وجود دارد. مانند بقیه‌ی سیستم‌های مذکور، امپراتوری‌ها بسیاری از ویژگی‌های سیستم‌های پیچیده‌ی انطباق‌پذیر را دارا هستند. مانند گرایش به تغییر اوضاع از ثبات به بی‌ثباتی، آن هم به طور اتفاقی. اما به این واقعیت خیلی کم توجه می‌شود که چرا اعتیادِ همه‌گیر به تئوری‌های سیکلی و دوّار تاریخ، وجود دارد.

شاید معروف‌ترین داستان برای افول امپراتوری‌ها مربوط به تاریخ رُم باستان باشد. در کتاب «تاریخ افول و سقوط امپراتوری رم[۷]» که در قالبِ شش جلد بینِ سال‌های ۱۷۷۶ و ۱۷۸۸ منتشر شد، ادوارد گیبِن[۸] بیش از ۱۴۰۰ سال تاریخ را از سالِ ۱۸۰ تا ۱۵۹۰، بررسی کرده است. این تاریخ دوران ‌بلندی است که در آن دلایل افول از بی‌نظمی شخصیِ امپراتورها تا قدرت گارد کنسولی رم و ظهورِ یکتا‌پرستی برشمرده شده‌اند.نقشه امپراتوری روم

بعد از مرگ مارکوس آئریلیوس[۹] در سالِ ۱۸۰، جنگ داخلی به مشکلی مزمن بدل شد، همچنان که امپراتورها با هم رقابت می‌کردند تا قدرت عظیم امپراتوری را به یغما ببرند.

با آمدن قرن چهارم، حمله‌ی بربرها یا مهاجرت آن‌ها در جریان بود که تنها با جابه‌جاییِ هان‌ها[۱۰] به غرب شدت یافت. در این بین، میان ساسانی‌ها و امپراتوری روم شرقی از طرف ساسانی‌ها چالش‌ها افزایش یافت. اما اگر روم ۴۰۰ ساله، به سادگی مثل یک سیستم پیچیده‌ی انطباق‌پذیر عمل می‌کرد آن‌ هم با وجود دعواهای سیاسی، مهاجرت بربرها و رقابت‌های امپراتوری و تمام ویژگی‌های دوران گذشته چطور؟ در این صورت، سقوط ‌روم به‌طور اتفاقی و دراماتیک رقم می‌خورد؛ درست همان احساسی که یک نفر انتظار می‌کشد وقتی چنین سیستم‌هایی دچارِ بحران می‌شوند، انتقاد کند.)

همان‌طور که پیتر هِدر[۱۱] و برایان وارد پرکینز[۱۲] مورخینِ آکسفوردی استدلال می‌کنند، افول نهایی امپراتوری روم غربی در سال ۴۰۶ آغاز شد، وقتی مهاجمان آلمانی از عرض راین عبور کردند و وارد گُل[۱۳] و سپس ایتالیا شدند. خود رم در سال ۴۱۰ توسط گات‌ها[۱۴] غارت شد. سپس این امپراتوریِ تضعیف شده گات‌ها را انتخاب کرد که با خراب‌کاران بجنگند تا بتوانند اسپانیا را کنترل کنند؛ اما این، تنها مشکل را به جنوب منتقل کرد؛ بین سال‌های ۴۲۹ و ۴۳۹٫ جن سریک[۱۵] خرابکاران را هدایت کرد تا بعد از پیروزی در شمال آفریقا، مجدداً به پیروزی برسند و این مسأله سقوط کارتاژ را به اوج رساند.

روم سبد نانش و به همراه آن حجم گسترده‌ای از درآمدهای سالیانه‌اش را در مدیترانه‌ی جنوبی از دست داد. سربازان رومی به سخنی توانستند آتیلا از هانس را شکست دهند، کسانی که از بالکان به سوی غرب همه را جارو کرده بودند. با آمدن سال ۴۵۲ امپراتوری روم غربی، تمامِ بریتانیا، عمده‌ی اسپانیا و استان‌های ثروتمند آفریقای شمالی را از دست داد و جنوب غربی و جنوب شرقی گُل از کنترلش خارج شدند، چیز زیادی در اطراف ایتالیا برایش باقی نمانده بود.

باسی‌لیس‌کوس[۱۶] برادرخوانده‌ی‌ امپراتور لئوی[۱۷] اول در سال ۴۶۸ سعی کرد، اما نتوانست دوباره کارتاژ را تصرف کند. بیزانس یا رومِ شرقی همچنان زنده بود؛ اما امپراتوری روم غربی دیگر حیات نداشت. سالِ ۴۷۶، روم تحت کنترل اوداگر[۱۸] شاهِ گات بود.

آن‌چه که در مورد این تاریخ شوکه‌کننده است، سرعت فروپاشی امپراتوری روم است. تنها در طولِ ۵ دهه جمعیت روم به سه‌چهارم کاهش یافت. شواهد باستان‌شناسی از پنج قرن اخیر -مثل خانه‌سازی نامرغوب، کوزه‌گری ابتدایی و کاهش سکه‌ها، احشام و چهارپایان- آغاز سریع افول تأثیرات روم را در باقی اروپا نشان می‌دهد؛ چیزی که وارد پرکینز به آن «پایان تمدن» می‌گوید در طول تنها یک نسل اتفاق افتاد.

دیگر امپراتوری‌های بزرگ هم کم و بیش فروپاشی‌های سریعی را داشته‌اند. سلسله‌ی مینگ[۱۹] در چین از سال ۱۳۶۸ آغاز شد، وقتی سرلشکر ژو پان ژانگ[۲۰]‌ خودش را امپراتورِ هانگو[۲۱]‌ نامید، کلمه‌ی هانگو یعنی «قدرت نظامی گسترده».نقشه امپراتوری مینگ

در طول سه قرن بعد، چین در زمان سلسله‌ی مینگ از هر نظر پیشرفته‌ترین تمدن جهان بود. بعد در نیمه‌ی قرن هفدهم، فرقه‌بازی‌های سیاسی، بحران مالی، قحطی و بیماری‌های مسری، در را به روی شورش داخلی و تهاجم خارجی باز کرد. در سال ۱۶۳۶ رهبرِ ‌مانچو[۲۲]هانگ تایجی[۲۳]-‌ ظهورِ سلسله‌ی کینگ[۲۴] را اعلام کرد. تنها هشت سالِ بعد، بیجینگ[۲۵] پایتختِ شکوه‌مندِ مینگ به دستِ رهبر شورشیان لی ژی چنگ[۲۶] افتاد و امپراتورِ مینگ از خجالت خودش را حلق‌آویز کرد. انتقال از وضعیتِ کنفسیوسی به آنارشی و هرج و مرج قدری بیش از یک دهه طول کشید.نقشه امپراتوری مینگ

به طرزِ خیلی مشابهی، رژیمِ سلطنتی بوربن[۲۷] در فرانسه، از پیروزی تا ترور را با سرعتی گیج‌کننده طی کرد. دخالتِ فرانسه که جانبِ شورشیانِ استعماری را علیه حاکمیتِ انگلیس در شمالِ آفریقا در دهه‌ی ۱۷۷۰ گرفت، در زمان خودش ایده‌ی خوبی به نظر می‌رسید -فرصتی بود برای انتقام بعد از پیروزیِ انگلیس در جنگِ هفت ساله در یک دهه‌ی قبل- اما این مسئله باعث کاهش منابع مالی فرانسه به سطحی بحرانی شد. در ماه می ۱۷۸۹ فراخوانی و احضارِ هیئت قانون‌گذاری دولت یا همان هیئت منتخب فرانسه که مدت ها در سکون بود، زنجیره‌ای از واکنش‌های سیاسی را آزاد کرد که به فروپاشی سریع مشروعیت سلطنتی فرانسه ختم شد. تنها چهار سال بعد، در ژانویه‌ی ۱۷۳۹، لویس[۲۸]‌ِ شانزدهم با گیوتین گردن زده شد.

هر چند چندین استدلال غلط، در مورد هاپسبورگ‌ها، عثمانی‌ها و امپراتوری رومانو[۲۹] وجود دارد که آن‌ها برای دهه‌ها قبل از جنگ جهانی اول رو به زوال گذارده بودند، قطعه‌قطعه شدن سرزمین‌های این امپراتوری‌ها در اروپای شرقی با سرعت یکسانی اتفاق افتاد. آن‌چه که جالب توجه است در واقع این است که چه‌طور این امپراتوری‌های قدیمی توانستند در برابر آزمون جنگ جهانی تاب بیاورند؛ در صورتی‌که فروپاشی آن‌ها با آغاز انقلاب ‌بلشویکی[۳۰] در سالِ ۱۹۱۷ آغاز شد. تنها پنج سال بعد از پایان جنگ جهانی، محمد ششم، آخرین سلطان از امپراتوری عثمانی، قسطنطنیه را با یک کشتی جنگی انگلیسی ترک کرد. تا آن زمان هر سه سلسله از بین رفته بودند.

در امپراتوریِ انگلیس هم آفتاب تقریباً به‌طورِ ناگهانی غروب کرد. در فوریه‌ی ۱۹۴۵، نخست‌وزیر ونستون چرچیل[۳۱] در یالتا[۳۲] بود و داشت به همراه رئیس جمهور آمریکا فرانکلین روزولت[۳۳]‌ و رهبرِ شوروی یوسف استالین[۳۴]‌ دنیا را تقسیم می‌کرد. هم‌چنان که جنگ دوم جهانی در حال اتمام بود، او بعد از انتخابات ‌جولای ۱۹۴۵ از دولت بیرون رانده شد. در عرض یک دهه بنگلادش، بوتان، بورما، مصر، اریتره، هند، ایران، اسرائیل، اردن، لیبی، ماداگاسکار، پاکستان و سری‌لانکا از انگلیس جدا شده و اعلام استقلال کردند.

بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ ثابت کرد که انگلیس بدون حضور مؤثر ایالات‌متحده در خاورمیانه نمی‌تواند عمل کند و این مهر پایانی بود بر پرونده‌ی این امپراتوری. هر چند استقلال کشورهای جنوب آفریقا و هم‌چنین باقیمانده‌ی حاکمیت استعماری در شرق سوئز تا دهه‌ی ۱۹۶۰ طول کشید اما عصر هژمونی انگلیس کمتر از ۱۲ سال بعد از پیروزی‌هایش بر آلمان و ژاپن به پایان رسید.

آخرین و آشناترین افولِ سریع، البته، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی[۳۵] است. به برکت معاصربودن این اتفاق، مورخین معتقدند همه‌ی فساد و فرسایش سیستمی به دوران برژنف[۳۶] و قبل از آن باز می‌گردد. در واقع فروپاشی نظام شوروری که به دوران برژنف و پیش از آن بازمی‌گردد شاید، همان‌گونه که استفان کاتکین[۳۷] استدلال می‌کند، تنها دلیل قیمت بالای نفت در دهه‌ی ۱۹۷۰ بود که مانع از آرماگدون[۳۸] شد؛ اما شاید این مسئله امروز خیلی مطرح نباشد.نقشه اتحاد جماهیر شوروی

در مارسِ ۱۹۸۵، وقتی میخایل گرباچُف[۳۹] مسئولیت اصلیِ حزب کمونیست را بر عهده گرفت، برآورد سیا CIA ‌این بود که اقتصاد شوروی حدوداً ۶۰ درصد اندازه‌ی اقتصاد آمریکاست. امروز معلوم شده که این برآورد اشتباه بوده است، اما قدرت زرادخانه‌های هسته‌ای شوروی واقعاً بزرگتر از ذخایر آمریکا بود و دولت‌ها در آن‌چه که به جنگ جهانی سوم معروف شده است، از ویتنام تا نیکاراگوئه، در طول عمده‌ی ۲۰ سال گذشته به عنوان طرف‌دار شوروی شناخته می‌شوند. با این حال کمتر از ۵ سال، بعد از این‌که گرباچُف قدرت گرفت، قدرت مطلقه‌ی شوروی در اروپای مرکزی و شرقی، در پیِ فروپاشی خود شوروی در سال ۱۹۹۱، از هم گسسته شد.

اگر تا به امروز یک امپراتوری به دره سقوط کرده باشد – به جای این‌که به آرامی افول کند- این امپراتوری همان است که به دستِ لئین بنیان گذارده شد.

بر روی لبه

اگر امپراتوری‌ها سیستم‌های پیچیده‌ای هستند که دیر یا زود بر اثر کارکرد نامناسب و ناگهانی از پای در می‌آیند -به جای این‌که فرایند آرامی را از وضع بدَوی تا نقطه‌ی اوج و از‌ آن‌جا تا آرماگادون و نابودی بگذرانند-، چنین نتیجه‌ای چه کاربردی برای اوضاع امروز ایالات‌متحده خواهد داشت؟

 

به دلیل تفصیل، ادامه‌ی مطلب را در بخش چهارم بخوانید. در آن بخش با استفاده از این گزاره‌های تاریخی به تحلیل اوضاع امروز آمریکا و جهان پرداخته می‌شود…


[۱]. Wall Street:

بزرگ‌ترین بازار بورس جهان از حیث تراکنش‌های مالی و مبادلات اوراق بهادار که محل تجمع بانک‌داران و کارگذاران بازار سرمایه می‌باشد. این بازار در ایالت نیویورک و در خیابانی به‌نام «وال» قرار دارد که وجه تسمیه‌ی نام آن نیز به خیابان محل استقرارش باز می‌گردد / مرکز پایش.

[۲]. The Amplifier Effect

[۳]. Self-Organized Criticality

[۴]. Power-Low Distribution

[۵]. Ronald Reagan

[۶]. Alfred von Tirpitz

[۷]. History of the Decline and Fall of the Roman Empire

[۸]. Edward Gibbon

[۹]. Marcus Aurelius

[۱۰]. Huns:

هان‌ها مردمان‌ زردپوست‌ آسیایى‌ بودند که‌ به‌ سرکردگى‌ آتیلا اروپاى خاورى و مرکزى را مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند / مرکز پایش.

[۱۱]. Peter Heather

[۱۲]. Bryan Ward Perkins

[۱۳]. Gaul:

منطقه‌ای در اروپای سابق که شامل فرانسه‌ی امروز، بلژیک جنوبِ هلند، جنوب غربی آلمان و شمال ایتالیا می‌شده است / مرکز پایش.

[۱۴]. Goth:

گات‌ها گروهی از مردمان در شرق آلمان که در حیطه‌ی امپراطوری رم قرار داشتند / مرکز پایش.

[۱۵]. Genseric

[۱۶]. Basiliscus

[۱۷]. Leo

[۱۸]. Odoacer

[۱۹]. Ming dynasty

[۲۰]. Zhu Yuanzhang

[۲۱]. Hangwu

[۲۲]. Manchu

[۲۳]. Huang Taiji

[۲۴]. Qing

[۲۵]. Beijing‌

[۲۶]. Li Zicheng

[۲۷]. Bourbon

[۲۸]. Louis

[۲۹]. سلسله‌ی امپراتوریِ روسی از سالِ ۱۶۱۳ تا ۱۹۱۷ میلادی / مرکز پایش.

[۳۰]. Bolshevik Revolution

[۳۱]. Winston Churchill

[۳۲] . Yalta:

شهری تفریحی در شمال ساحل دریای سیاه، واقع در شبه جزیره‌ی کِریمه که کنفرانسِ متحدین بین چرچیل، استالین و روزولت در سالِ ۱۹۴۵ در آن برگزار شد / مرکز پایش.

[۳۳]. Franklin Roosevelt

[۳۴]. Joseph Stalin

[۳۵]. Soviet Union

[۳۶]. Brezhnef

[۳۷]. Stephen Kotkin

[۳۸] . Armageddon:

جنگ نهایی خیر و شر که مبتنی بر معتقدات تمام ادیان و مذاهب در آخرالزمان رخ خواهد داد و در این‌جا منظور تقابل بین دو بلوک قدرت در جنگ سرد یعنی غرب به رهبری آمریکا و شرق به رهبری روسیه است / مرکز پایش.

[۳۹]. Mikhail Gorbachev