دکترین نهاد – بخش چهارم – چگونگی (۲)


بعد از این‌که نهادها شکل گرفتند و به درجه‌ی هوشمندی لازم رسیدند به‌تدریج به درجه‌ای از بلوغ می‌رسند که حتی می‌توانند به حوزه‌های مختلف تمدنی مهاجرت کنند و در یک محیط جدید فعالیت کرده و خدمات ارائه دهند؛ اما این انتقال چگونه ممکن است؟


در بخش قبل به این نکته اشاره شد که نهاد‌ها به یک پدیده‌ی فرازمانی بدل می‌شوند و به‌صورتی در جامعه جا می‌افتند که وجود آن بدیهی به نظر می‌رسد. سپس در ادامه به این موضوع پرداختیم که نهاد‌ها از لحاظ سلسله مراتبی به چهار سطح اَبَر نهاد، کلان ‌نهاد، خرد نهاد و ریز نهاد تقسیم می‌شوند و مثال‌هایی هم در این زمینه بیان شد.

یکی از اَبَر نهادهایی که در مثال‌های قبلی از آن نام برده شد و می‌تواند از یک حوزه‌ی تمدنی به حوزه‌ی دیگر منتقل شود اَبَر نهاد معیشت و اقتصاد است. همان‌طور که گفته شد، در هر اَبَر نهاد زیر نهادهایی وجود دارد که آن اَبَر نهاد با کمک آن‌ها منتقل می‌شود. اَبَر نهاد الگوی معیشت و اقتصاد نیز از این قاعده مستثنا نیست. این اَبَر نهاد فارغ از این‌که در قالب کارکردهای ساده و اولیه زمینه‌ی تأمین معیشت را در جامعه ایجاد می‌کند، یا زمینه‌ساز تولید و رشد آن می‌شود، وارد هر جامعه‌ای شود بدون توجه به این‌که چه فرهنگ و مذهبی در آن‌جا حاکم است، با اجزای سخت‌افزاری، نیمه سخت‌افزاری و نرم‌افزاری خود، ارزش‌ها و فرهنگ جامعه‌ای که در آن طراحی‌شده را نیز به جامعه‌ی میزبان منتقل می‌کند.

اَبَر نهاد الگوی معیشت غرب یعنی اکانومی را، یک سری از ماکرونهادها مانند بانک، بورس و بیمه شکل داده‌اند. وقتی ماکرو نهادهای اکانومی وارد جامعه‌ی میزبان می‌شوند آن‌ها درنهایت اَبَر نهاد اکانومی را شکل خواهند داد و در عین حال فرهنگ، ارزش‌ها و ایدئولوژی غربی را به جامعه‌ی میزبان منتقل خواهند کرد.

04-doctorine-nahad-01«الگوی معیشت غرب یعنی اکانومی را به‌عنوان یک اَبَر نهاد، یک سری از ماکرونهادها مثل بانک شکل داده‌اند. وقتی این ماکرونهادها وارد جامعه‌ی میزبان می‌شوند آن‌ها درنهایت اَبَر نهاد اکانومی را پیاده خواهند کرد و در عین حال ارزش‌ها و ایدئولوژی غربی را به جامعه‌ی میزبان منتقل خواهند کرد.»

به‌عنوان‌ مثال بانک را یهودیان به وجود آوردند. یهودیان در ونیز، در پشت میزهایی به مسیحیان ربا می‌دادند که به آن میزها بنکی می‌گفتند. کم‌کم کار یهودیان رونق گرفت و این کار را درون یک ساختمان انجام دادند که به‌مرور به آن ساختمان و سازوکار هم بنکی ‌banci گفتند که نام بانک bank از آن گرفته شده است. درواقع یهود در کتاب مقدس خود دارد که ربا دادن به یهودی حرام است اما یهودی می‌تواند به غیر یهودی ربا دهد. این یک گزاره‌ی فقهی برای یهود است و مبتنی بر همین اصل در شهر ونیز ایتالیا، یهودیان به غیر هم‌کیشان خود یعنی مسیحیان، ربا می‌دادند. با گذشت زمان این ساختار کامل شد و بزرگ‌ترین سیستم بانکی به شکل امروزی اولین بار حدود دویست سال پیش یعنی سال ۱۸۰۰ میلادی به وجود آمد که آن را برادران یهودی روچیلد تأسیس کردند؛ به عبارت دیگر یهودی‌ها گزاره‌های فقهی و آموزه‌های تحریف‌شده‌ی خود را در قالب ساختاری به نام بانک گنجاندند و آن را نهادینه کردند. بانک جامعه‌ی مسیحی آن دوران در اروپا را به‌تدریج درگیر ربا کرد و یکی از اصول و گزاره‌های فقهی در کتاب مقدس یهود را در آن جامعه عملیاتی ساخت. امروز هم ربا برونداد این ساختار است و دیگر مهم نیست که این نهاد میهمان چه جامعه‌ای باشد، مسیحی، لائیک یا حتی مسلمان، بانک در هر جامعه‌ای حاکم باشد ربا را در آن‌جا نهادینه خواهد کرد. وقتی نهادی مثل بانک شکل گرفت دیگر مهم نیست کسی که پشت نیمکت بنکی می‌نشیند حتماً یهودی باشد تا مراقب اجرای گزاره‌ی فقهی دینش باشد بلکه اگر یک مسلمان هم امروز پشت پیشخوان بانک بنشیند این نهاد بروندادی جز ربا نخواهد داشت.

04-doctorine-nahad-02«یهودی‌ها سازوکار و ایدئولوژی خود را وارد ساختاری به نام بانک کرده و آن را نهادینه کردند، حال وقتی بانکی وارد یک جامعه شود سازوکار و ایدئولوژی یهود در آن جامعه جاری شده است.»

در اینجا بانک مانند سایر نهادها سه جز اصلی دارد، سخت‌افزار که جزئی مثل ساختمان بانک است، نیمه سخت‌افزار که جزئی مثل قوانین و قواعد بانک داری است و نرم‌افزار که همان روح حاکم و متصاعد از بانک یعنی روحیه‌ی سود خواری و طمع‌ورزی در عین عدم رحم و ایثار است. این اجزا در کنار هم نهاد بانک را می‌سازند. قانون بانکداری به‌عنوان نیمه سخت‌افزار تعیین می‌کند که برای دریافت وام از بانک، مشتریان مجبور به پرداخت بهره با نرخی مثلاً بین ۱۵ تا ۲۰ درصد باشند؛ یعنی ماهانه مشتریان مجبورند تا مقدار مشخصی را بابت بهره‌ی وامی که اخذ کرده‌اند به بانک بپردازند، درست همان کاری که یهودی‌ها روی نیمکت‌های بنکی انجام می‌دادند و از تجار مسیحی بابت وامی که داده بودند سود می‌گرفتند.

اما حالا دیگر یهودی‌ای در کار نیست و در یک کشور اسلامی «کارمند، سیاست‌گذار، رئیس، سیاست‌گذار و مشتری بانک همه مسلمان‌اند». بانک همان‌طور که جامعه‌ی مسیحی را ربوی کرد جامعه‌ی اسلامی را نیز ربوی کرده است. پس نهادها علاوه بر این‌که می‌توانند یک جامعه را پیشرفته و یا عقب‌مانده کنند، به همان میزان می‌توانند منتقل‌کننده‌ی ارزش‌ها باشند.

اما انتقال یک اَبَر نهاد به یک جامعه چگونه صورت می‌گیرد؟ دو شیوه‌ی شناخته‌شده برای این انتقال وجود دارد. یک شیوه‌ی سنتی که در غربی سازی کشورها به سبک اروپایی از آن استفاده می‌شود و یک شیوه‌ی جدید که در غربی سازی به سبک آمریکایی مطرح است. چتر نماد خوبی برای درک این دو شیوه‌ی انتقال است.

04-doctorine-nahad-03«میله‌ی اصلی چتر به‌مثابه‌ی یک اَبَر نهاد است، مانند اقتصاد. میله‌‌ها و بازوهای فرعی چتر که کنار میله‌ی اصلی باز می‌شوند در حکم ماکرونهادها هستند.»

چتر یک میله‌ی اصلی دارد که می‌تواند به‌مثابه‌ی یک اَبَر نهاد باشد. میله‌‌ها و بازوهای فرعی و باریک‌تر چتر که کنار میله‌ی اصلی باز می‌شوند در حکم ماکرونهادها هستند و وقتی‌که میله‌های فرعی چتر باز شدند چتر را باز می‌کنند. به این صورت چتر بر فراز جامعه‌ گسترده می‌شود و آن را می‌پوشاند، این حالت نماد خوبی برای حاکم شدن یک پارادایم یا چارچوب تصوری در یک جامعه است. در این مرحله یک اَبَر نهاد در یک جامعه پارادایم می‌شود. اگر به مثال خود یعنی الگوی معیشت یا اقتصاد بازگردیم، زمانی می‌توان گفت اَبَر نهاد الگوی معیشت غرب در یک جامعه حاکم است که عملاً در آنجا پارادایم شده و به‌مانند یک چتر کلیه‌ی ابعاد معیشتی آن جامعه را پوشانده باشد.

برای اینکه یک اَبَر نهاد، مثل الگوی معیشت غرب یا اکانومی لیبرال به یک جامعه منتقل شده و در آنجا حاکم شود، به شیوه‌ی سنتی اروپایی، ابتدا در حوزه‌ی نظری دانش لیبرال اکانومی در جامعه حاکم می‌شود. سپس ماکرو نهادها به‌مرور در ذیل این چتر ظاهر شده و شکل می‌گیرند و با اتکا به ستون اصلی یعنی اَبَر نهاد اکانومی لیبرال، این الگوی معیشت را بر سر جامعه باز کرده و حاکم می‌کنند.

اما شیوه‌ی جدید و در عین حال ساده‌تری هم وجود دارد. در شیوه‌ی آمریکایی، به‌جای اینکه طبق روال مرسوم ابتدا مبانی نظری الگوی معیشت غرب وارد یک جامعه گردد، ماکرو نهادهایی که بر اساس همین مبانی در غرب شکل‌گرفته‌اند به جامعه‌ی مقصد وارد می‌شود بدون این‌که بخواهد هیچ‌گونه تقابل ایدئولوژیک ایجاد کند؛ یعنی اگر در مدل سنتی در فرآیند انتقال اکانومی لیبرال به یک جامعه حتماً باید در حوزه‌ی نظری، لیبرال اکانومی پذیرفته می‌شد سپس در طول زمان نهادهای اکانومی در آن‌جا شکل می‌گرفت، اینجا تنها کافی است ماکرونهادهای اکانومی وارد یک جامعه شود. با ورود این نهادها و جا افتادن آن‌ها عملاً الگوی معیشت لیبرال اکانومی در آن جامعه حاکم شده است و این نهادها هم به‌تدریج در حوزه‌ی نظری چتر لیبرال اکانومی را بر سر جامعه باز خواهند کرد.

همان‌گونه که گفته شد این درست مانند انتقال پدیده‌های تکنولوژیک به یک جامعه است. وقتی کامپیوتر به‌عنوان یک پدیده‌ی تکنولوژیک در غرب شکل گرفت و آرام‌آرام در جهان همه‌گیر شد، در فضای آکادمیک و نظری آی‌تی یا فناوری اطلاعات و انواع مهندسی در حوزه‌ی علوم کامپیوتر هم به‌تدریج مطرح شد و دیگر کامپیوتر فقط در جامعه به‌عنوان یک پدیده‌ی تکنولوژیک صرف مطرح نبود بلکه در فضای علمی هم برای خود رشته‌های متعدد علمی داشت و حتی دیگر رشته‌ها را هم متأثر کرد.

در این فرآیند وقتی ماکرو نهادها به یک جامعه به‌مثابه میله‌های زیر چتر منتقل می‌شوند، سپس آن اَبَر نهاد را مانند چتر بر فراز آن‌ جامعه حکم‌فرما می‌کنند عملاً این فرآیند را بدون تقابل ایدئولوژیک انجام می‌دهند. نهادها به این‌که چه ایدئولوژی‌ای در آن جامعه حاکم است، اسلام یا مسحیت، کاری ندارند، به‌مرور به‌مثابه‌ میله‌ها و زیر پایه‌های چتر، چتر جهان‌بینی و مبانی نظری حاکم در جامعه‌ای را که در آن شکل‌گرفته‌اند بر سر جامعه‌ی میزبان می‌کشند.

نهاد الگوی معیشت و اقتصاد، هم از این قاعده مستثنا نیست. زمانی که نهادهای زیرمجموعه‌ی این اَبَر نهاد وارد یک جامعه شد شاید ابتدا به ساکن هیچ‌گونه تقابل ایدئولوژیک با جهان‌بینی و مبانی نظری حاکم در حوزه‌ی الگوی معیشت جامعه‌ی میزبان به وجود نیاید؛ اما وقتی این نهادها وارد آن جامعه شدند و اصطلاحاً جا افتادند، به‌تدریج مبانی نظری لازم برای شناخت و به‌کارگیری این نهادها در حوزه‌ی آکادمیک آن جامعه هم حاکم می‌شوند و به‌صورت نرم و خزنده ایدئولوژی و مبانی نظری حاکم در جامعه‌ای که آن‌ها را طراحی کرده در جامعه‌ی مقصد حاکم می‌شود.

حتی اگر به لحاظ نظری جامعه‌ی میزبان به دنبال مبانی نظری متفاوت باشد اما وقتی نهادی مثل بانک یا بورس در یک جامعه جا می‌افتد دانشگاه از یک‌سو باید افرادی را برای اداره‌ی این نهاد تربیت کند، درست مثل حالتی که افراد برای استفاده از کامپیوتر در دانشگاه مهندس می‌شوند، از سوی دیگر مردم نیز در حوزه‌ی دانش غیررسمی و عمومی باید با نهادی مثل بانک آشنا شوند و سازوکار استفاده از آن را در حد رفع نیازهای خود بدانند، عیناً مانند اینکه با همه‌گیر شدن کامپیوتر امروز بسیاری از افراد برای استفاده بهتر از این وسیله باید دانش عمومی استفاده از آن را داشته باشند. اینجاست که می‌توان گفت مبانی نظری و ایدئولوژیک جامعه‌ای که این نهادها هم در آن طراحی‌ شده‌اند درنهایت به جامعه‌ی میزبان منتقل می‌شوند، خصوصاً با توجه به اینکه نهادها قابلیت انتقال ارزش‌های حاکم از جامعه‌ی مبدأ به جامعه‌ی مقصد را هم دارند.

04-doctorine-nahad-04«نهادها به‌مثابه‌ی میله‌ها و زیر پایه‌های چتر، چتر ایدئولوژی جامعه‌ای را که در آن شکل‌گرفته‌اند بر سر جامعه‌ی میزبان حاکم می‌کنند.»

فرض کنید در یک جامعه در سطح ایدئولوژیک اسلام حاکم باشد اما در حوزه‌ی خاص الگوی معیشت نتوانسته باشد اَبَر نهاد خاص خود را در این حوزه به همراه ماکرو نهادهایی برای حاکم کردن آن طراحی و نهادینه کند. حال اگر طبق مدل آمریکایی ماکرو نهادهایی که در غرب و طبق ایدئولوژی لیبرالیسم طراحی و یا روزآمد شده‌اند در این جامعه‌‌ی اسلامی وارد شده و جا بیفتند و شروع به نقش‌آفرینی کنند، بدون توجه به اینکه که چتر اصلی حاکم بر جامعه اسلام است، ذیل آن چتر دیگری ایجاد خواهند کرد. توماس کهن Thomas Samuel Kuhn به این چتر لقب پارادایم می‌دهد. امروز بانک، بورس و بیمه که نهادهای متعلق به الگوی معیشت غرب هستند در ذیل چتر الگوی معیشت اسلامی، چتر الگوی معیشت لیبرال اکانومی را باز کرده‌‌اند.

04-doctorine-nahad-05«بانک، بورس و بیمه که نهادهای متعلق به پارادایم و چتر ایدئولوژی لیبرالیسم هستند در ذیل چتر اقتصاد اسلامی، پارادایم اقتصاد لیبرالی را باز کرده‌‌اند.»

برای جمع کردن این چتر از فراز جامعه چه باید کرد؟ یک چتر زمانی جمع می‌شود که بازوهایی نگه‌دارنده‌ی آن جمع و محدود شود. بازوهایی که نمادی برای ماکرو نهاد هستند و اگر با جمع شدن آن‌ها چتر جمع می‌شود، ماکرونهادها نیز باید محدود شوند.

مسئله اساسی در اینجا چگونگی محدود کردن نهادها یا نهاد زدایی است. پس از نهادزدایی مسئله‌ی نهاد زایی و ایجاد نهادهای جدید برای جایگزینی نهادهای زدوده شده از جامعه مطرح خواهد بود. در مرحله‌ی نهاد زدایی، باید همان رفتاری در نسبت با ماکرو نهادهای غربی اعمال شود که اروپایی‌ها در کشوری مثل سوئیس با مسجد دارند و حتی به مناره‌های آن‌هم رحم نمی‌کنند و جنبش اجتماعی ضد مناره‌ی مسجد راه می‌اندازند. جنبش اجتماعی ضد نهادهای الگوی معیشت غرب که در ایران حاکم هستند یکی از کارهای مؤثری است که می‌توان برای نهادزدایی انجام داد.

بعد از مرحله‌‌ی نهاد زدایی و جمع کردن میله‌های ماکرو نهادهای غربی، باید نهادهای لازم برای اَبَر نهادهای کدآمایی، یعنی الگوی معیشت ایرانی و بیع، یعنی الگوی معیشت اسلامی ایجاد شده یا احیاء شود.

این فرآیند یک سازوکار اجرایی برای اقتصاد مقاومتی و الگوی معیشت مقاوم در سطح استراتژیک است. درواقع در مقابل پیاده‌سازی الگوی معیشت مقاوم سه معارض جدی وجود دارد: در سطح ایدئولوژیک و حوزه‌ی مبانی نظری در نهادهای علمی مثل دانشگاه‌ها اکانومی تدریس می‌شود و دانشگاه‌ها در اشغال این علوم هستند. در سطح استراتژیک و عملیاتی برای پیاده شدن الگوی معیشت غرب نهادهای غربی و اکانومی در ایران حاکم است. ضمن اینکه در سطح عملیاتی الگوی معیشت حاکم در ایران که یک شبه اکانومی است و تا حد زیادی مشابه الگوی معیشت غرب است، در حال حاضر در محاصره و تحریم است.

همان‌گونه که گفته شد تنها انتقال نهادهای الگوی معیشت غرب در یک جامعه کافی است تا به‌تدریج پارادایم و چتر این الگو بر سر جامعه باز شود؛ اما کار در این حد باقی نمانده است و نهادهای علمی ازجمله دانشگاه‌ها مبانی نظری الگوی معیشت غرب را تدریس می‌کنند. امروز غربی‌سازی حوزه‌ی الگوی معیشت هم به روش کلاسیک اروپایی پیش می‌رود و هم به سبک جدید آمریکایی و می‌توان گفت از یک‌سو در سطح ایدئولوژیک نهادهای آموزشی در اشغال مبانی نظری الگوی معیشت غرب یعنی اکانومی هستند و از سوی دیگر نهادهای الگوی معیشت غرب مثل بانک، بورس و بیمه در سطح عملیاتی الگوی معیشت را به اشغال خود درآورده‌اند. به این دو مسئله‌ی باید موضوع حصر و تحریم را هم اضافه کرد که با این حساب کشور در حوزه‌ی معیشتی از یک‌سو اشغال و از سوی دیگر در محاصره است.

در این شرایط می‌توان بهتر متوجه ضرورت استراتژی اقتصاد مقاومتی و معاش مقاوم شد. در چنین وضعیتی باید هسته‌های مقاومت شکل بگیرند و دو هدف اصلی را دنبال کنند؛ ابتدا این‌که به‌کارگیری ماکرونهادها و میکرونهادها را دست‌کم برای خود و افرادی که در حوزه‌ی نفوذ آن‌ها هستند محدود کنند و نهادزدایی انجام دهند. این کمک می‌کند تا چتر پارادایم الگوی معیشت غرب از سر جامعه به‌تدریج جمع شود.

اما هدف دوم جایگزین کردن نهادهای محدودشده با نهادهای جدید است که با نهادزایی و احیای نهادهای از دور خارج‌شده ممکن خواهد بود. در این مرحله هر نهاد جدید که مبتنی بر ارزش‌ها و فرهنگ اسلامی-ایرانی شکل بگیرد از نهادهای الگوی معیشت غرب بهتر خواهد بود چراکه درنهایت به‌جای حاکمیت ارزش‌ها و فرهنگ غربی ارزش‌های اسلامی ایرانی در جامعه حاکم خواهد شد.