علم اقتصاد در بحران / مجموعه کتاب‌های بحران اقتصادی


…از همان آغاز بحران، اندیشمندان غربی نقد و تحلیل اوضاع را با جدیت آغاز کردند اما هرقدر بحران تداوم می‌یافت حجم گسترده‌تری از فعالیت‌های انتقادی و تحلیلی از آن‌ها منتشر می‌شد؛ این روند همچنان نیز ادامه دارد. روند نقد و تحلیل مزبور تاکنون به تولید و تألیف بیش از یک هزار مجلد کتاب و ده‌ها هزار مقاله، صدها فیلم مستند تلویزیونی، ده‌ها فیلم‌ سینمایی و سریال در آمریکا انجامیده است، که پیام آن‌ها یک‌صدا این است: «لیبرالیسم اقتصادی و کاپیتالیسم در بحران است».


 در سال 2006 اقتصاد غرب و خصوصاً آمریکا، به نظر آن‌قدر رونق داشت که وقتی یک سال بعد دچار بحران شد، بسیاری باور نمی‌کردند که از رشد بازایستد و به‌تدریج دچار کسادی شود. درحالی‌که در سال 2006 میزان تولید اقتصاد جهان نسبت به سال قبل از آن با 5.1 درصد رشد به 49 تریلیون دلار رسید. برای بسیاری قابل‌تصور نبود که با وقوع یک بحران مالی کار به‌جایی برسد که نرخ رشد اقتصاد جهانی، درست سه سال بعد منفی شود. نرخ رشد تولید ناخالص جهان در سال وقوع بحران 5.2 درصد بود اما بلافاصله در سال بعد یعنی 2008 کند شد و به 3 درصد رسید و در سال 2009 تقریباً متوقف شد و به منفی 0.5 درصد رسید.

  2006 2007 2008 2009 2010 2011 2012 2013 2014 (تخمینی)
جهان 5.1 5.2 3.0 0.5- 5.3 3.9 3.2 2.9 3.6
اقتصاد‌های پیشرفته 3.0 2.7 0.6 3.4- 3.2 1.7 1.5 1.2 2.0
منطقه‌ی یورو 2.9 2.7 0.7 4.1- 1.9 1.5 0.6- 0.4- 1.0
آمریکا 2.7 2.1 0.4 2.6- 3.0 1.8 2.8 1.9 2.8
کشورهای درحال‌توسعه 7.9 8.3 6.0 2.8- 7.5 6.2 4.9 4.5 5.1

نرخ رشد اقتصادی در مناطق مختلف جهان برحسب درصد [1] و [2] و [3] و [4] و [5]

این در حالی بود که آمریکا، اتحادیه‌ی اروپا و کشورهای پیشرفته همگی نرخ رشد بسیار بدتری نسبت به متوسط رشد تولید ناخالص اقتصاد جهان داشتند و اگر نرخ رشد کشورهای درحال‌توسعه جبران نمی‌کرد، اقتصاد جهان می‌توانست به کسادی و رکود عمیق‌تری نیز کشیده شود. درحالی‌که برخی از اقتصاددانان در آمریکا تا قبل از سال 2006 معتقد بودند که کسادی از عرصه‌ی اقتصاد آمریکا رخت بربسته و دیگر خبری از چرخه‌‌های تجاری رونق-رکود، نخواهد بود و چرخه‌های رونق-رونق در اقتصاد حاکم است؛[6] در سال 2008 یک سال بعد از وقوع بحران، مشخص شد نه‌تنها اقتصاد آمریکا دچار کسادی و رکود شده، بلکه این کسادی از ابتدای دهه‌ی 1980 در هیئت یک رکود ممتد در حال تکوین بوده است.[7] یک روبنای عظیم مالی که بر زیربنایی استوارشده که در یک رکودِ ممتد درگیر بوده است. روبنایی که حباب‌های مالی متعددی به بار آورده که ترکیدن یکی ترکیدن سلسله‌وار دیگر حباب‌ها را به دنبال داشته است و درنهایت ترکیدن آخرین آن‌ها بحران مالی اخیر را موجب شد[8].

این بحران به حدی جدی شد که برخی از اقتصاددانان معتقد بودند که مانند هیچ بحرانی درگذشته نیست. اما درعین‌حال مثل همه‌ی بحران‌های اقتصادی قبلی است و درست مانند آن است که همه‌ی آن‌ها یک‌جا روی‌داده‌اند[9]. در این بحران، ابتدا حباب بازار مسکن ترکید که مانند آن‌چه در ژاپن و در دهه‌ی 1980 رویداد بود.

موجی از حملات بانکی که قابل‌مقایسه با اوایل دهه‌ی 1930 است رخ داد؛ به‌طوری‌که در سال آغاز بحران 3 بانک ورشکسته یا تعطیل شدند و بعد در سال 2008 با عمیق‌تر شدن بحران، اِف‌دی‌آی‌سی FDIC یا «شرکت بیمه‌ی سپرده‌ی فدرال» Federal Deposit Insurance Corporation که مسئولیت آن رسیدگی به امور بانک‌های ورشکسته است، 25 بانک را تعطیل کرد. بعد در سال 2009 کار بالا گرفت و 140 بانک در یک سال ورشکسته شدند. در سال 2010 هم این روند ادامه یافت و 157 بانک دیگر تعطیل شدند. هرچند آمارهای غیررسمی ارقامی بالاتر را نشان می‌دهند اما طبق آمارهای رسمی در فاصله‌ی سال‌های 2008 تا 2014، مجموعاً 506 بانک ورشکست شدند که این روند همچنان نیز ادامه دارد.

  2007[10] 2008[11] 2009[12] 2010[13] 2011[14] 2012[15] 2013[16] 2014[17]
بانک‌های ورشکسته[18] 3 25 140 157 92 51 24 17

دولت آمریکا حتی مجبور شد «انجمن ملی وام رهنی فدرال» Federal National Mortgage Association FNMA را که به‌اختصار به آن فَنی‌می Fannie Mae هم گفته می‌شود ملی کند؛ اقدامی که یکی از بزرگ‌ترین دخالت‌های دولت در بازار مالی در طول دهه‌های گذشته لقب گرفت.[19]

اما بحران تنها در حوزه‌ی بانک‌ها محدود نماند. صنعت بیمه پیوندهای زیادی با بانک‌داری دارد و سپرده‌های بانکی که به انواع مختلف وام‌های بانکی تبدیل‌شده، تحت پوشش بیمه قرار می‌گیرد. با ورشکستگی و تعطیلی بسیاری از بانک‌ها، فشار زیادی بر روی صنعت بیمه که نسبت به حفظ سپرده‌های بانکی تعهد داشت وارد شد و نهاد بیمه‌ی غول‌آسای گروه بین‌المللی آمریکایی AIG American International Group, Inc تا مرز ورشکستگی رفت و دولت آمریکا مجبور شد تا آن را ملی کند، چراکه نمی‌توانست حجم گسترده‌ی تعهداتی را که پذیرفته بود بدون کمک دولت آمریکا تأمین کند.

بحران تنها در حد ورشکستگی نهادهای مالی باقی نماند؛ اقتصاد آمریکا دچار رکود شد. رکود و کسادی که شباهت زیادی به اوضاع ژاپن در اواخر دهه‌ی 1990 داشت[20]. شرایطی که در آن ژاپن هرقدر با تزریق نقدینگی به اقتصاد خود شوک وارد می‌کند نمی‌تواند از رکود خارج شود و از آن زمان تا به امروز بیش از یک دهه است که از یک رکود مزمن رنج می‌برد. اتفاقی که با شرایط امروز اقتصاد غرب و خصوصاً آمریکا مطابق است. ایالات‌متحده تلاش می‌کند با محرک‌های مالی گسترده و تزریق نقدینگی، اقتصاد خود را از رکود خارج کند اما نرخ پایین رشد اقتصادی در سال‌های بعد از بحران، نشان می‌دهد که اقتصاد آمریکا همچنان در رکود است. بحران وارد حوزه‌های جدی‌تر هم شد. مدت‌ها بود که نابرابری درآمدی در غرب خصوصاً در آمریکا به یک مسئله اجتماعی تبدیل‌شده بود و طبق آمارها از دهه‌ی 1970 خصوصاً در آمریکا به‌صورت تصاعدی افزایش یافته بود[21]. اما رکود اقتصادی در غرب این مسئله را تشدید کرد، طبقه‌ی متوسط و فقیر بیش‌ترین آسیب را دید و دچار کاهش «درآمد» شد و در مقابل طبقه‌ی بالای «هرم درآمدی» ثروت‌مندتر از قبل شدند.

در سال 1928، قبل از رکود بزرگ Great Depression خانواده‌هایی که عضو یک درصد بالای هرم درآمدی بودند Top 1%، 23.9 درصد از کل درآمد را دریافت می‌کردند، درحالی‌که خانواده‌های عضو 90 درصد پایینی هرم درآمدی 50.7 درصد از درآمد را دریافت می‌کردند. اما در دهه‌ی 1970، سهم یک درصد بالایی جامعه از کل درآمد، شروع به افزایش کرد و سهم 90 درصد پایینی کاهش یافت. این وضعیت تا بحران مالی اخیر که به کسادی بزرگ Great Recession معروف شد، بغرنج‌تر شد و هم‌چنان نیز ادامه دارد.[22]

اگر روند تغییرات توزیع درآمد میان طبقه‌ی 1 درصدی بالانشین و طبقه‌ی 99 درصدی پایین‌نشین از سال 1993 یعنی آغاز دوران ریاست جمهوری کلینتون تا انتهای سال 2012 یعنی آغاز دوره‌ی دوم ریاست جمهوری اوباما به‌صورت دقیق در نظر گرفته شود، متوسط رشد درآمد واقعی در طول این دوران 17.9 درصد بوده است که 68 درصد از این رشد درآمد به یک درصد بالانشین رسیده است و 32 درصد آن عاید 99 درصد پایین‌نشین شده است. ضمن این‌که در طول این دوران درآمدهای واقعی یک درصد بالانشین 86.1 درصد رشد داشته درحالی‌که درآمدهای واقعی 99 درصد پایین‌نشین جامعه‌ی آمریکا تنها 6.6 درصد رشد داشته است.[23]

  متوسط رشد درآمد واقعی (1) رشد واقعی درآمد‌های یک درصد بالایی (2) رشد واقعی درآمدهای 99 درصد پایینی (3) مقدار رشد یا آب‌رفتگی کسب‌شده توسط 1 درصد بالایی (4)
کل دوره‌ی 1993 تا 2012 17.9% 86.1% 6.6% 68%
گسترش اقتصادی دوران کلینتون از 1993 تا 2000 31.5% 98.7% 20.3% 45%
کسادی 2001از 2000 تا 2002 11.7%- 30.8%- 6.5%- 57%
گسترش اقتصادی دوران بوش از 2002 تا 2007 16.1% 61.8% 6.8% 65%
کسادی بزرگ 2007-2009 17.4%- 36.3%- 11.6%- 49%
بازیابی 2009-2012 6% 31.4% 0.4% 95%

منبع: Piketty and Saez (2003), series updated to 2012 in August 2013 using IRS preliminary tax statistics for 2012

این نابرابری درآمدی به حدی جدی شد که در قالب پدیده‌ی اجتماعی «جنبش اشغال وال‌استریت» Occupy Wall Street OWS در جامعه‌ی آمریکا سر باز کرد. این جنبش اعتراضی که در 17 سپتامبر سال 2011 کار خود را آغاز کرد، محل تجمع خود را در پارک زاکوتی در منطقه‌ی مالی وال‌استریت نیویورک قرار داد و به‌سرعت مورد توجه قرار گرفت و در کشورهای مختلف خصوصاً کشورهای غربی در قالب «جنبش اشغال» Occupy movement فراگیر شد. این جنبش علیه نابرابر‌های اجتماعی و اقتصادی در عمده‌ی کشورهای غربی و خصوصاً اروپایی دست به اعتراض زد.[24] اعتراضات جنبش اشغال با عناوین اشغال مناطق مالی شهرهای مختلف، ظرف کم‌تر از یک ماه در 951 شهر از 82 کشور تکرار شد و در خود آمریکا در 600 نقطه حرکت‌های اعتراضی رخ داد.[25] و [26]

مهم‌ترین موضوعاتی که توسط جنبش وال‌استریت برجسته شد، نابرابری اجتماعی و اقتصادی، طمع، فساد و نفوذ بالای ابرشرکت‌ها بر روی دولت خصوصاً در حوزه‌ی خدمات مالی؛ بود. شعار اصلی جنبش اشغال وال‌استریت «ما 99 درصد هستیم» به نابرابری درآمدی و توزیع ثروت میان 1 درصد ثروت‌مند و بقیه‌ی مردم آمریکا بازمی‌گشت.[27]

دولت‌های غربی برای کنترل رکود و خروج از بحران، طبق توصیه‌های جان مینارد کینز John Maynard Keynes در دوران رکود بزرگ Great Depression، سعی کردند با تزریق گسترده‌ی نقدینگی در قالب محرک‌های مالی به اقتصادهای خود شوک وارد کنند تا شاید بتوانند از رکود خارج شوند. این محرک‌های مالی در قالب تسهیل کمی Quantitive Easing که به زبان ساده همان چاپ پول در حجم گسترده است، باعث افزایش کسری بودجه‌ی دولت‌ها و افزایش بدهی‌ آن‌ها شد. البته افزایش بدهی در این کشورها تنها به دلیل رویه‌ی دولت‌ها نبود. مردم نیز تا قبل از بحران سال 2007 بسیار بی‌مبالات و ولخرج شده بودند؛ به‌گونه‌ای که نرخ پس‌انداز در عمده‌ی کشورهای غربی، در این مقطع به صفر رسیده بود.

حجم گسترده‌ی کسری بودجه در سطح دولت‌ها و نرخ پس‌انداز صفر و حتی در برخی موارد منفی در سطح مردم، بدهی‌ عمومی Public Debt را به حدی افزایش داد که امروز بدهی جهان به مرز 55 تریلیون دلار رسیده است.[28] بدهی عمومی که به آن بدهی دولتی Government Debt یا بدهی ملی National Debt هم گفته می‌شود[29]؛ مجموع بدهی‌های داخلی Internal Debt و بدهی‌های خارجی External Debt یک کشور است. در حال حاضر بدهی عمومی آمریکا به 18 تریلیون دلار رسیده است[30] و [31][32] که دولت ایالات‌متحده به‌عنوان بدهکارترین کشور جهان، این میزان بدهی را هم به مردم و نهادهای داخلی خود بدهکار است و هم به دولت‌ها، نهادها و افراد خارجی که بدهی این کشور را در قالب اوراق قرضه خریداری کرده‌اند.فرض بسیاری از اقتصاددانان و سیاست‌گذاران اقتصادی این بود که با ورود دولت‌ها به اقتصادهای بحران‌زده‌ی خود و تزریق این حجم گسترده از نقدینگی، بازیابی و درنهایت نجات اتفاق خواهد افتاد. اما بحران پس از 7 سال هنوز راه‌حلی نیافته است و در حال حاضر اقتصاد جهانی همان علائمی را از خود نشان می‌دهد که در دوره‌ی قبل از بحرانِ سال 2007 نشان می‌داد[33]؛ آن‌هم در شرایطی که دولت‌ها هر آن‌چه در چنته داشتند به کار بسته‌اند و بدهی گسترده‌ای ایجاد کردند که باید نسل‌های آینده هم جور آن را بکشند.[34]

از همان آغاز بحران، اندیشمندان غربی نقد و تحلیل اوضاع را با جدیت آغاز کردند اما هرقدر بحران تداوم می‌یافت حجم گسترده‌تری از فعالیت‌های انتقادی و تحلیلی از آن‌ها منتشر می‌شد؛ این روند همچنان نیز ادامه دارد. روند نقد و تحلیل مزبور تاکنون به تولید و تألیف بیش از یک هزار مجلد کتاب و ده‌ها هزار مقاله، صدها فیلم مستند تلویزیونی، ده‌ها فیلم‌ سینمایی و سریال در آمریکا انجامیده است، که پیام آن‌ها یک‌صدا این است: «لیبرالیسم اقتصادی و کاپیتالیسم در بحران است».

بحران در اقتصاد غرب«در کتاب‌خانه‌ی دیجیتال پیش رو، 700 مجلد عنوان از کتاب‌هایی که عمده‌ی آن‌ها در سال‌های پس از بحران تألیف شده‌اند گردآوری شده است.»

در کتاب‌خانه‌ی دیجیتال پیش رو، 700 مجلد عنوان از کتاب‌هایی که عمده‌ی آن‌ها در سال‌های پس از بحران تألیف شده‌اند گردآوری شده است. هرچند حجم کتاب‌هایی که با بروز این اتفاق مهم به نگارش درآمده بسیار بیش از این‌ است؛ اما، همین تعداد نیز می‌تواند گویای اهمیت و ابعاد پیدا و پنهان این بحران باشد که برخی از این کتب نیز در ایران ترجمه شده‌اند که نمونه‌هایی از آن‌ها در قالب طرح جلد و فهرست معرفی می‌گردد.

علاوه بر این مجموعه، فیلم‌های مستند و مقالات انتقادی و تحلیلی بسیاری نیز به‌صورت هم‌عرض تولید شده است که نمونه‌هایی از آن‌ها در وب‌گاه کدآمایی www.kadamaei.ir قابل دست‌رس است. درنهایت مباحث تحلیلی-تبیینی این فروپاشی عظیم اقتصادی، در قالب سلسله مباحث شورش علیه طمع ارائه می‌شود که می‌توان آن را در وب‌سایت کلبه‌ی کرامت www.kolbeh-keramat.ir یافت.

با توجه به حجم گسترده‌ی این کتاب‌ها، مرکز پایش فروپاشی اقتصاد، خود کتابی را با هدف تجمیع این عناوین تألیف کرده است که واجد سه بخش محوری می‌باشد: 1- کتاب‌های ترجمه‌شده 2- کتاب‌های ترجمه‌نشده 3- کتاب‌های تألیفی. این کتاب با عنوان «بحران در اقتصاد غرب، علم اقتصاد در بحران» تجمیع گردیده و در کتاب‌خانه‌ی دیجیتال مرکز پایش هرسال به‌روزرسانی خواهد شد؛‌ إن شاء لله.

این کتاب را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.


 [1] Economic growth in major economic powers. IMF. World Economic Outlook. October 2009. Retrieved 28 January 2013.

[2] World Economic Outlook Databases – archives. IMF. Retrieved 28 January 2013.

[3] “IMF more upbeat on world economy”. BBC. 26 January 2010. Retrieved 16 November 2012.

[4] World Economic Outlook Update: Mild Slowdown of the Global Expansion, and Increasing Risks. IMF. 16 July 2012

[5] World Economic Outlook (October 2013). IMF. Retrieved 26 October 2013

[6] The Return of Depression Economics and the Crisis of 2008 by Paul Krugman

[7] The Ascent of Money: A Financial History of the World by Niall Ferguson

[8] The Endless Crisis: How Monopoly-Finance Capital Produces Stagnation and Upheaval from the USA to China, by Robert Waterman McChesney

[9] The Return of Depression Economics and the Crisis of 2008 by Paul Krugman

[10] “Bank Closing Information for Miami Valley Bank, Lakeview, Ohio”. FDIC. 2007-10-04.

[11] “Failed Bank List”. Federal Deposit Insurance Corporation. Archived from the original on November 15, 2013. Retrieved November 15, 2013.

[12] همان [13] همان [14] همان [15] همان [16] همان [17] همان

[18] http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_bank_failures_in_the_United_States_%282008%E2%80%93present%29

[19] Goldfarb, Zachary A.; David Cho and Binyamin Appelbaum (2008-09-07). “Treasury to Rescue Fannie and Freddie: Regulators Seek to Keep Firms’ Troubles From Setting Off Wave of Bank Failures”. Washington Post. pp. A01. Retrieved 2008-09-07.

[20] The Return of Depression Economics and the Crisis of 2008 by Paul Krugman

[21] http://www.pewresearch.org/fact-tank/2013/12/05/u-s-income-inequality-on-rise-for-decades-is-now-highest-since-1928/

[22] همان

[23] Piketty and Saez (2003), series updated to 2012 in August 2013 using IRS preliminary tax statistics for 2012.

[24] “OccupyWallStreet – About”. The Occupy Solidarity Network, Inc. Retrieved July 20, 2014.

[25] Derek Thompson (15 October 2011). “Occupy the World: The ’99 Percent’ Movement Goes Global”. The Atlantic. Retrieved 15 October 2011.

[26] Karla Adam (16 October 2011). “Occupy Wall Street protests continue worldwide”. The Washington Post.

[27] “Intellectual Roots of Wall St. Protest Lie in Academe — Movement’s principles arise from scholarship on anarchy”. The Chronicle of Higher Education. Archived from the original on April 7, 2014. Retrieved February 23, 2012.

[28] http://www.economist.com/content/global_debt_clock

[29] “Bureau of the Public Debt Homepage”. United State Department of the Treasury. Retrieved October 12, 2010.

[30] http://www.usdebtclock.org/

[31] http://www.nationaldebtclocks.org/debtclock/unitedstates

[32] http://en.wikipedia.org/wiki/Government_debt

[33]http://www.telegraph.co.uk/news/politics/david-cameron/11234920/David-Cameron-world-facing-second-economic-crash.html

[34] http://www.niallferguson.com/blog/quantitative-teasing