ارز جایگزین دلار


در نوامبر ۲۰۰۷ در جلسه‌ی اصلی اوپک، رئیس‌جمهور ایران درخواست کرد تا یک ارز معتبر و قابل‌قبول (توسط کشورهای عضو اوپک)، به‌عنوان جایگزینی برای نقش دلار آمریکا و انجام تجارت‌های نفتی انتخاب شده و مورد استفاده قرار گیرد.


یادآوری پیشینه‌ی تاریخی تعاملات ایران در فضای مبادلات بین‌المللی یکی از ضرورت‌هایی است که باید برای مواجهه با روند پیشِ رو مدنظر قرار بگیرند. البته این پیشینه‌ی تاریخی نه به سال‌های خیلی دور، بلکه به سال‌های نزدیک برمی‌گردد که ایران به‌واسطه‌ی محاصره‌ی اقتصادی و اعمال قوانینی چون U-Tern در مناسبات اقتصادِ سیاسی، ملزم به فروش مهم‌ترین کالای خود یعنی «نفت» صرفاً به «دلار» بود؛ و این ارز آمریکایی نیز توسط صاحبان مستکبر آن در بانک‌های بین‌المللی بلوکه شده و امکان انتقال به بانک‌های ایران را نداشت.

در این مواقع، استفاده از تعاملات منطقه‌ای به‌جای مناسبات بین‌المللی و به‌کارگیری پیمان‌های دو یا چند جانبه‌ی پولی با کشورهای هم‌پیمان است که می‌تواند به‌عنوان یک پدافند در برابر مواجهه‌ی دشمن نقش‌آفرین باشد. ایران نیز در همان دوران، اقدامات اولیه را برای اجرای این سیاست به کار بسته و در مواردی نیز آن را به اجرا گذاشته بود.

در مطلب پیشِ رو، که ترجمه‌ی مقاله‌ی Iran and the Petrodollar Threat to U.S. Empire, Christopher Doran, 2012 می‌باشد، اقدامات منطقه‌ای ایران برای حذف دلار از تعاملات اقتصادی و نسبت آن با مقوله‌ی «جنگ ارزی» بررسی شده است؛ یعنی ایران در مواجهه با «دلار» به‌عنوان مسلط‌‌ترین و فاسدترین ارز جهان، فرآیند «جنگ ارزی» را با پترودلار تجربه کرده و اکنون نیز در کوران حوادث آن قرار دارد.


 ایران تهدیدی به مراتب جدی‌تر از مسائل مناقشه‌آمیز هسته‌ای‌ را به آمریکا تحمل می‌کند. طی سال‌های اخیر، ایران سلاحی کشتار‌جمعی را ایجاد کرده که جنسش خیلی متفاوت است؛ سلاحی که مستقیماً بنیان اصلی هژمونی آمریکا را مورد چالش قرار می‌دهد: دلار آمریکا به‌عنوان تنها ارز جهانی برای همه‌ی معاملات نفتی.

این مسئله در سال ۲۰۰۵ شروع شد، زمانی که ایران اعلام کرد می‌خواهد بورس نفت بین‌المللی خودش را تشکیل دهد، اولین فاز این قضیه در سال ۲۰۰۸ باز شد. بورس نفت بین‌المللی[۱] مبادله‌ای بین‌المللی است که امکان این را فراهم می‌آورد که نفت بین‌المللی، گاز و تولیدات پترولیومی به‌وسیله‌ی ارزهایی به غیر از دلار داد و ستد شوند. سپس در نوامبر ۲۰۰۷ در جلسه‌ی اصلی اوپک، رئیس‌جمهور ایران محمود احمدی‌نژاد درخواست کرد تا یک ارزِ معتبر و قابل‌قبول (توسط کشورهای عضو اوپک)، به‌عنوان جایگزینی برای نقش دلار آمریکا و انجام تجارت‌های نفتی انتخاب شده و مورد استفاده قرار گیرد. او همچنین دلار آمریکا را کاغذپاره‌ای بی‌ارزش خواند. ماه بعد، ایران ـ که امتیاز سومین یا چهارمین تولیدکننده‌ی نفت به او اختصاص یافته بود ـ اعلام کرد که همه‌ی مبادلاتش را با ارزهایی غیر از دلار انجام می‌دهد.

آخرین مرحله‌ی تحریم‌های آمریکا کشورهایی را هدف قرار می‌دهد که با بانک مرکزی ایران تجارت می‌کنند که این تحریم‌ها در کنار تحریم‌های نفتی اروپا و آمریکا، باید ایران را برای صادرات نفت ناتوان کرده و درنتیجه با فلج کردن اقتصاد ایران این کشور را مجبور کند تا برنامه‌ی هسته‌ای خود را رها سازد؛ امّا در عوض، ایران به شکل موفّقیّت‌آمیزی تجارت‌های نفتی خود را با دریافت طلا، ارزهای ملی اختصاصی مانند رنمیمبی چین[۲] و معامله‌ی پایاپای انجام می‌داد.

چین و هند نقش‌های به‌مراتب مهمی دارند، و روسیه هم نقشی حمایت‌کننده دارد. چین، بازار شماره یک صادرات نفت ایران است و هند نیز در مرحله بعد از آن قرار دارد. هر دو کشور حداقل بخشی از پول واردات نفت از ایران به کشورشان را با طلا و به گزارش فایننشال تایمز، با ارزهای خودشان یعنی رنمیمبی چینی و روپیه‌ی هندی[۳] پرداخت می‌کنند.([i]) هنگامی‌که هیچ ارزی به‌راحتی قادر نیست ارز جهانی بشود، این ارزها (رنمیمبی و روپیه) برای پرداخت قیمت واردات به کشورهای چین و هند استفاده می‌شوند؛ و در ۲۲ ژوئن، رسانه‌های روسیه گزارش کردند که چین تقریباً هر روز ۵۲۴ هزار بشکه، طی ماه مِی وارد کرده که یک افزایش بزرگ ۳۵ درصدی نسبت به ماه قبل بوده است.([ii])

اگر چین به تجارت با ایران ادامه بدهد، آمریکا نمی‌تواند کار زیادی انجام دهد. آمریکا یک تریلیون دلار به چین بدهکار است و بسیار وابسته به تولیدات ارزان چینی است. با آغاز جدیدترین و سخت‌ترین مرحله‌ی تحریم‌های آمریکا در اوایل جولای، پرس تی‌وی ایران اعلام کرد که چین حداقل ۲۰ میلیارد دلار برای توسعه‌ی زمین‌های نفتی شمال و جنوب «آزادگان» و «یادآوران» سرمایه‌گذاری می‌کند؛ که این زمین‌های نفتی ۷۰۰ هزار بشکه نفت در روز تولید خواهند کرد. تخمین زده شده که آزادگان حدود ۴۲ میلیارد بشکه نفت دارد که این مکان را تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفتی دنیا می‌کند.([iii])

 اهرم فشار و نفوذ آمریکا بر هند بیشتر است، امّا با انسجامی که بریکس (برزیل، روسیه، هند و چین) در معامله با آمریکا و اروپا از خود نشان می‌دهد، گزینه‌های آمریکا هنوز محدود است. در ژانویه، بلومبرگ اعلام کرد که همه‌ی تجارت‌های روسیه با ایران توسط روبل روسی[۴] و ریال ایرانی و نه دلار آمریکایی انجام شده است.([iv])

بسیاری از کشورها به‌جای اینکه طبق فرمان آمریکا از معامله با ایران پرهیز کنند، به‌سادگی تحریم‌ها را دور می‌زنند. در ۲۰ ژوئن، ده روز قبل از شروع سخت‌ترین محاصره‌های اقتصادی، ترکیه و ایران اعلام کردند که با ارزهای محلی[۵] خود، به‌جای دلار آمریکا تجارت می‌کنند.([v]) ترکیه پنجمین بازار نفت بزرگ ایران است. ارز محلی که از نظر بین‌المللی ارزش تبدیل‌پذیری کمی دارد یک مسئله است و طلا کاملاً مسئله‌ی دیگری است، و در ۹ جولای، فایننشال تایمز گزارش کرد که ترکیه در ماه مِی ۱٫۴ میلیارد دلار به شکل طلا به ازای خرید نفت به ایران پرداخته است.([vi])

در ژانویه، خبرگزاری فارس اعلام کرد که همه‌ی تجارت‌های ایران با ژاپن، سومین بازار بزرگ واردات نفت ایران، بدون دلار انجام می‌شود.([vii]) خبرگزاری تهران تایمز در جولای گزارش کرد که کره‌ی جنوبی، چهارمین بازار بزرگ نفت ایران، تصمیم دارد برای پرداخت هزینه‌ی نفت وارداتی ایران، از مدل معامله‌ی پایاپای[۶] محصولات تولیدی استفاده کند؛([viii]) و رویترز گزارش کرد که اندونزی تصمیم دارد پول نفت را با روغن پالم بپردازد.([ix]) سری‌لانکا و ویتنام هم داشتند دلار را رها می‌کردند تا به نفت ایران دسترسی پیدا کنند.([x])

 نظام پترودلار چگونه کار می‌کند

به‌طور مختصر، هر کشوری که می‌خواهد نفت را از کشوری که نفت تولید می‌کند بخرد باید با دلار آمریکا بخرد. این توافقی دیرین توسط اوپک، یعنی کشورهای صادرکننده‌ی نفت است. به‌عنوان مثال بریتانیا، نمی‌تواند از آل سعود، به‌وسیله‌ی پوند انگلیسی نفت بخرد. در عوض، بریتانیا باید پوندش را به دلار تبدیل کرده و سپس با آن از آل سعود نفت خریداری کند. و البته بزرگ‌ترین استثناء در حال حاضر، ایران است.

این بدین معنی است که همه‌ی کشورهایی که در جهان نفت وارد می‌کنند ـ که اکثریت ملل دنیا هستند ـ باید ذخیره‌ی دلار بسیار زیادی در کشورشان داشته باشند. واضح است که این دلارها زیر تشک‌شان قایم نشده! بلکه سرمایه‌گذاری شده‌اند؛ و چون دلار آمریکا هستند در اسناد خزانه‌داری آمریکا و دیگر اوراق بهادار بهره‌دار سرمایه‌گذاری شده‌اند که می‌شود به‌راحتی تبدیل شده و می‌توانند برای خرید اجناسی که قیمت آن‌ها بر مبنای دلار است ـ مانند نفت ـ مورد استفاده قرار بگیرد. این چیزی است که باعث شده آمریکا تریلیون‌ها دلار بدهی بالا بیاورد: باقی جهان فقط آن بدهی‌ها را به شکل اوراق بهادار بهره‌دار[۷] می‌خرند.

روی دیگر این قضیه، کشورهایی هستند که نفت را تولید و صادر می‌کنند، مخصوصاً عربستان سعودی و باقی تولیدکنندگان عرب. تنها راهی که سیستم می‌تواند کار کند این است که تولیدکنندگان نفت، نفت را به چیزی غیر از دلار آمریکا نفروشند. آن‌ها این کار را بعد از تقلب دولت نیکسون در بحران نفتی اوپک در میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۷۰ یک‌بار انجام داده‌اند که منجر شد عربستان سعودی که تولیدکننده‌ی نفتی برجسته جهان است راضی شود تا نفت را فقط به دلار بفروشند. سعودی‌ها از نفوذشان استفاده کردند تا بقیه‌ی اعضاء اوپک را هم راضی به انجام این کار کنند. در عوض، آمریکا قبول کرد تا نه از همه‌ی عربستان، بلکه از خاندان ترسناک آل سعود دفاع نظامی کند.([xi])

امّا مسئله اینجا بود: نیکسون[۸] و وزیر خارجه‌اش هنری کیسینجر[۹]، سعودی‌ها را راضی کردند تا سود زیاد حاصل از فروش نفتشان را در اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری کنند[۱۰]. عربستانی‌ها علاوه بر خرید اوراق بهادار بهره‌دار دولت آمریکا، در بانک‌های نیویورک هم سرمایه‌گذاری کردند؛ چون تحریم نفتی اوپک قیمت‌های جهانی نفت را چهار برابر کرده بود. عربستان سعودی و دیگر تولیدکننده‌های نفتی ناگهان پول هنگفتی برای سرمایه‌گذاری بدست آورده بودند. پولی که در آن بانک‌های نیویورکی قرار داشت، ظرفیت این را داشت که به باقی جهان وام داده شود، که بحران‌های مالی بزرگی را به دلیل (بله! همان‌طور که حدس زدید!) چهار برابر شدن ناگهانی قیمت نفت ایجاد کرد. در سال ۲۰۰۰ و هنگامه‌ی تغییر رفتار عراق در فروش نفتش به یورو، آل سعود یک تریلیون دلار را در آمریکا بازیابی کرد. کویت و امارات به ترتیب ۲۰۰ و ۳۰۰ میلیارد دلار بازیابی کردند.([xii])

و چون آن وام‌ها به دلار آمریکا بودند، باید به دلار بازپرداخت می‌شدند. زمانی‌که نرخ بهره‌ی آمریکا در اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ بالا رفت و به ۲۱ درصد رسید، بهره‌ی وام‌ها هم افزایش یافت. این به نوبه‌ی خود باعث سومین بحران بدهی جهان شد که وال‌استریت و رژیم آمریکا به طرز بی‌رحمانه‌ای از آن بهره‌برداری کردند. در این مورد، بهره‌برداری به این شکل بود که کشورها را اجبار کنند تا ساختار اقتصادی خود را در امتداد خطوط نئولیبرالیسم قرار دهند؛ به‌جای اینکه آن را با بانک جهانی و وام‌های کمک‌کننده‌ی صندوق بین‌المللی پول هماهنگ کنند. در سال ۲۰۰۹، بدهی کلی حاصل از این وام‌های کمک‌کننده و وام‌های دیگر مبلغ حیرت‌آور ۳٫۷ تریلیون دلار بود. در سال ۲۰۰۸، آن‌ها بیش از ۶۰۲ میلیارد دلار از بهره‌ی این وام‌ها را به کشورهای ثروتمند که در درجه اول آن‌ها آمریکا بود، پرداختند.([xiii]) از سال ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۴، آن‌ها مبلغ تخمینی ۴٫۶ تریلیون دلار را پرداخت کرده بودند.([xiv])

تاریخچه‌ی اینکه چگونه چنین شد جالب است و من در کتاب «امن کردن دنیا برای سرمایه‌داری»[۱۱] به‌طور مفصل به آن پرداخته‌ام. بیان کوتاه آن این است که از قرارداد برتون‌وودز[۱۲] در سال ۱۹۴۴ که صندوق بین‌المللی پول و پیشگامان بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی را ایجاد کرد، دلار به‌عنوان ارز بین‌المللی برای تجارت شناخته شد. هرچند که دلار توسط طلا پشتیبانی می‌شد که هر اونس ۳۵ دلار ثابت شده بود. این بدین معنی بود که آمریکا باید به‌اندازه‌ی تمام دلارهایی که چاپ می‌کرد طلا داشته باشد.

در مواجه با هزینه‌های سرسام‌آور جنگ ویتنام در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰، نیکسون استاندارد طلا را رها کرد و آن را با سیستم پترودلار[۱۳] که در بالا توضیح داده شد، جایگزین کرد. تقریباً هم‌زمان، او محدودیت‌های اصلی بین‌المللی در صندوق بین‌المللی پول را هم در بانک‌های داخلی آمریکا لغو کرد؛ که در عوض باعث شد عربستان و دیگر تولیدکنندگان نفت، پترودلارهایشان را در بانک‌های نیویورک بازیابی کنند.

سیستم پترودلار و توانایی آمریکا برای قدرت‌بخشی به دلار به‌عنوان «ارز ذخیره‌ی جهانی»[۱۴] و در تداوم آن، بدهی جهانی تا امروز پایه‌ی قدرت اقتصادی آمریکایی بوده است؛ امّا از زمان بحران مالی جهانی[۱۵]، سیاست آمریکا این بوده که نرخ بهره را بسیار پایین نگه دارد تا موجب ترغیب افراد به قرض کردن و وام گرفتن شود. این بدین معنی بود که نرخ بازگرداندن آن دسته از اوراق بهادار بهره‌داری که باقی دنیا روی آن سرمایه‌گذاری کرده تا برایشان مقدور شود نفت را منحصراً با دلار بخرند هم حالا بسیار پایین است. به‌عبارت‌دیگر، دیگر انگیزه‌ی مالی واقعی برای باقی دنیا وجود ندارد که نفت را به دلار بفروشد؛ و همچنین برای اوپک و هم‌پیمان وفادار آمریکا یعنی عربستان سعودی هم دیگر انگیزه کافی وجود ندارد تا به کرنش در مقابل سیستم بازیافت پترودلاری ادامه بدهد. درنهایت، آمریکا به عراق حمله کرد و حالا عملاً کنترل تولید نفت کافی را در اختیار دارد که باعث شد اعتماد به سعودی‌ها به‌طور بالقوه بی‌ربط به‌حساب بیاید؛ و به خاطر دهه‌ها آموزش نظامی آمریکایی و تهیه و تدارک سخت‌افزار، ارتش سعودی قطعاً ظرفیت دفاع از خود و حتی القاء تصویری خوب از قدرت خود را نیز دارد که با حمله‌ به بحرین در جهت کمک به سرکوب قیام علیه خاندان آل خلیفه، این قدرت‌نمایی آغاز شد.

در اکتبر ۲۰۰۹، رابرت فیسک،[۱۶] خبرنگار باسابقه امور خاورمیانه، در روزنامه‌ی بریتانیایی ایندیپندنت، داستان را این‌طور بیان کرد که کشورهای تولیدکننده‌ی نفت خلیج (فارس)، به همراه چین، روسیه، ژاپن و فرانسه، سیستمی جدید را طرح‌ریزی می‌کردند که جایگزین دلار به‌عنوان تنها ارز انحصاری برای فروش جهانی نفت، از سال ۲۰۱۸ باشد. دلار در آن صورت با بسیاری ارزهای دیگر ازجمله ارزی نوین برای کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس آل سعود، کویت، امارات، عمان، قطر و بحرین جایگزین می‌شد.[xv] ارزهای دیگر شامل یورو، یوآن چین[۱۷] (رنمیمبی) و یِن ژاپن[۱۸] می‌شدند. طلا شاید به این‌ها اضافه می‌شد. متحدان طولانی‌مدت مانند عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، به همراه ژاپن، باهم در این قضیه شریک بودند که رهبری آمریکا شدیداً مورد تردید است، اگر بی‌درنگ مورد چالش قرار نگیرد.

 حمایت آمریکا از تسلّط دلار

ایران با قبول و تشویق کشورها برای پرداخت پول نفتش با ارزهایی به غیر از دلار، عمداً همان کاری را می‌کند که من در «امن کردن دنیا برای سرمایه‌داری» گفتم که مستقیماً حمله‌ی آمریکا به عراق را نشانه می‌گیرد. در سپتامبر سال ۲۰۰۰، صدام اعلام کرد که عراق دیگر «ارز دشمنش»[۱۹] را قبول نخواهد کرد، یعنی دلار آمریکا. و از آن زمان به بعد هر کشوری که می‌خواست از عراق نفت بخرد باید با یورو می‌خرید. به عقیده‌ی من انگیزه‌ی آمریکا برای حمله به عراق این بود که یک سری از تهدیدها را از بین ببرد؛ تهدیدهایی که عراق بعد از تحریم‌های ملل متحد، برای سست کردن بنیان‌های اساسی هژمونی اقتصادی آمریکا به وجود آورده بود. هدف دیگر حمله‌ی آمریکا، ایجاد یک دولت متقاضی فراآمریکایی و حضور دائمی ارتش آمریکا در منطقه بود. این کتاب بررسی می‌کند که چگونه عراق بعد از تحریم‌های ملل متحد یا مستقیماً موفقیت مداوم قدرت اقتصادی آمریکا را تهدید می‌کرد، یا فرصت‌های بسیاری را برای گسترش آن به وجود می‌آورد.[۲۰]

همه‌ی مسائل مشابهی که درباره‌ی ایران هم اجرا می‌شوند، با تهدید مستقیم ایران برای دلار به‌عنوان ارز غالب بانک جهانی شروع می‌شود؛ امّا این فقط یک وجه از مسئله‌ای بزرگ‌تر است: که ایران هژمونی نئولیبرال آمریکا را به چالش می‌کشد؛ مانند عراقِ قبل از تجاوز، ایران عضوی از سازمان تجارت جهانی نیست، از سال ۱۹۸۴ تا الآن با صندوق بین‌المللی پول معامله‌ای نداشته و هیچ‌گونه بدهی‌ای به آن یا به بانک جهانی ندارد؛ مانند عراق قبل از آن و اثبات‌شده توسط قراردادهای توسعه‌ی نفتی چین، آمریکا و شرکت‌های نفتش پایشان از ورود به هرگونه توسعه‌ی نفتی آینده‌ی ایران قطع شده است؛ مانند عراقِ بعد از تحریم‌ها، ایران پتانسیل این را دارد که قدرت غالب منطقه باشد و کمک توسعه‌ای به یک مدل کاملاً متفاوت کند که توسط سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول تحمیل شده است که بیشتر خاورمیانه علیه این مدل در حال شورش‌اند.

آمریکا اقدام به خودزنی کرده است. تحریم‌ها عاجز از منزوی کردن ایران بوده، و برعکس با فشار آوردن به ایران برای پیدا کردن ارز جایگزین به‌سرعت در حال کمک به مرگ تسلط دلار هستند. آنچه که آمریکا کاملاً برخلاف آن شرط‌بندی کرده این است که بسیاری کشورهای دیگر مایلند که از ایران در جهت بی‌اعتنایی به تحریم‌ها حمایت کنند. این شاید بزرگ‌ترین اشتباه سیاست خارجی در تاریخ آمریکا باشد. یا این مسئله، یا این‌که جنگی دیگر در راه است.

Newleftproject.org

۸ August 2012

۱۸مرداد ۱۳۹۱


پی‌نوشت

[۱]  IOB – International Oil Bourse

[۲] China’s Renminbi

[۳]  Indian rupee

[۴] Russian Rubles

[۵] Local currencies

[۶] Bartering

[۷] interest bearing securities

[۸] Richard Nixon

[۹] Henry Kissinger

[۱۰] رجوع شود به مقاله‌ی «دکترین ایگنوتوس» در همین پرونده / کدآمایی.

[۱۱] Making the World Safe for Capitalism

[۱۲] Bretton Woods agreement

[۱۳] petrodollar system

دلارِ نفتی. یعنی مبادله‌ی نفت تمام کشورهای جهان با دلار آمریکا / کدآمایی.

[۱۴] global reserve currency

[۱۵] بحران بزرگ سال ۲۰۰۷ / کدآمایی.

[۱۶] Robert Fisk

[۱۷] Chinese Yuan

[۱۸] Japanese yen

[۱۹] Currency of its Enemy

[۲۰] برای آشنایی اجمالی با این کتاب، می‌توانید به بخش کتاب‌شناسی این پرونده مراجعه کنید / کدآمایی.

([۱]) Henny Sender, ‘Iran accepts renminbi for crude oil’, Financial Times, 7 May 2012.  

([۲]) ‘China’s oil imports from Iran hit records despite sanctions’, RT.com, 22 June 2012.

([۳]) ‘China to invest USD 20bn to develop two Iranian oil fields: Qasemi’, PressTV, 8 July 2012.

([۴]) Nayla Razzouk, ‘Iran, Russia Replace Dollar With Rial, Ruble in Trade, Fars Says’, Bloomberg.com, 7 January 2012.

([۵]) ‘Turkey, Iran to trade in local currencies to replace greenback’ Hürriyet Daily News, 20 June 2012.

([۶]) Humay Guliyeva and Pan Kwan Yuk, ‘What’s Iran doing with Turkish gold?’, Financial Times, 9 July 2012

([۷]) ‘Iran, Russia Replace Dollar with National Currencies in Trade Exchanges’, Fars, 7 January 2012.

([۸]) ‘Iran to sell oil for household appliances to S.Korea’, Tehran Times, 25 July 2012.

([۹]) Yayat Supriatna and Niluski Koswanage, ‘Indonesia says it would study any barter approach from Iran’, Reuters, 11 February 2012.

([۱۰]) Sri Lanka may drop dollar to keep importing oil from Iran, Tehran Times, 5 February 2012, and ‘Tehran, Hanoi set to remove dollar, euro in trade’, Tehran Times, 8 January 2012.

([۱۱]) I go into this in considerable detail in making the World Safe for Capitalism. I’d also recommend William Clark’s Petrodollar Warfare: Oil, Iraq and the Future of the Dollar, and The Hidden Hand of American Hegemony: Petrodollar Recycling and International Markets by David Spiro.

([۱۲]) William Cleveland, A History of the Modern Middle East, Boulder, CO: Westview Press, 2000, p. 468.

([۱۳]) Jubilee Debt Campaign, ‘How big is the debt of poor countries?’ ۲۰۱۱; available at <http://www.jubileedebtcampaign.org.uk>.

([۱۴]) David Harvey, A Brief History of Neoliberalism, Oxford: Oxford University Press, 2005, p. 193

([۱۵]) Robert Fisk, ‘Arab States Launch Secret Moves to Stop Using the US Dollar for Oil Trading’, Independent, 6 October 2009.